{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بیـــا شهــریــــور پیـراهنت ییلاق غازو لک لک ها

بیـــا شهــریــــور پیـراهنت ییلاق غازو لک لک ها

صدای جاری گنجشک در خواب مترسک ها

بیا ای ناامن ، ای سرسبز ، ای انبوه عطر آگین

بیـــا تـــا تخـــــم بگذارند در دستانت اردک ها

گل از سر وا بکن ده را پریشان می کند بویت

و بــــه سمت تـــــو می آیند باد و بادبادک ها

تـــــو در شعرم شکوه دختـــــری از ایل قاجاری

که می رقصد – اگر چه – روی قلیان و قلک ها

تمــــام شهـــــر دنبــــال تواند از بلــــخ تا کابل

سیاوش ها و رستم ها فریدون ها و بابک ها

همین کــــه رخسارت می چکد توی قنـات ده

به دورش مست می رقصند ماهی ها و جلبک ها

کنار رود ، دستت توی دستش ،شب،خدای من !

شکــــوه خنده ای تــــو ، سکوت جیر جیرک ها

مرا بـــی تاب می خواهند ، مثل کودکی هامان

تو مامان ،او پدر ، فرزندهایتان هم عروسک ها

تو آنی که معمولا رخت را قاب می گیرند

همیشه شاعرانی مثل من ، از پشت عینک ها

/ سعید
دیدگاه ها (۲)

حتی اگر گوشه ی جنگل بخوابین ؛ نترسین ....وقتی که شیرها خاطرش...

هـرگز تـو هـم مــانـنــد مـــن آزار دیــدی؟ خــودت را از خـ...

چون سرمه می وزی قدمت روی دیده هاست لطف خط شکسته بــه شیب کشی...

داغ داریم نه داغـی که بر آن اخم کنیم مرگمان باد اگر شکوه ای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط