{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلم می‌خواست

دلم می‌خواست
بین شب‌ها و روزهات،
بین دست‌ها و نفس‌هات،
بین بوس‌ها و لب‌هات
چنان سرگردان شوم
که نفهمم دنیا کدام طرف می‌چرخد،
چرا می‌چرخد.
دلم می‌خواست بین خنده‌ها و موهات اسم تو را صدا کنم
و وقتی گفتی "جانم"
جانم را از نبودنت نجات دهم با یک نگاه...
دیدگاه ها (۲)

محـــبوبِ مـن!پاییزِ عـزیـزمـان آمـده است🍁#محمد_صالح_علاءچند...

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

یه تک‌پارتییی جدید از تهیونگگگگگ شیییی؟؟:))) به قلم لینا؟:) ...

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

«بابای.مهربونمنمی‌دانم این نامه را کجا باید پست کنم، اما می‌...

گاهی وقت‌ها بی‌آنکه بخواهم، شروع می‌کنم بلندبلند با بابام حر...

#باران 🦋🫰🏼«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست ...

دستاتو دور گردنش حلقه کردی، فلیکس وقتی حلقه‌ی دست‌هات رو دور...

✦ اولین گناه ✦فصل چهارم: دو شکارچی، یک طعمه — قسمت اول---پای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط