𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊¹¹
𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊¹¹
_بخش دوم_
در کوپه را نیمه باز میگذارم که اگر جا کم بود کسی بتواند داخل بیاید دستی به شلوار جین آبی رنگم میکشم و چین و چروک هایش را مرتب میکنم پیراهنی که تنم وکرده ام در نگاه اول مردانه به نظر می آید اما مدل یقه و سر آستینش معلوم میکند که مردانه نیست موهایم را بالا بسته ام و سعی دارم برای ورود به مدرسه جدید ظاهر موجهی داشته باشم.ناگهان صدایی مرا به خودم می آورد"میتونم بیام اینجا؟"
در را باز میکنم"آره آره.حتماً"
پسر با نمکی با موهای مشکی موج دار و چشم های درشت سبز،قدی کمی از من بلند تر و چمدانی سبز رنگ داخل می آید"من ریگولوس¹هستم"دستش را جلو می آورد.با او دست میدهم"خوشبختم.ریچل اسمیت.میتونی ری صدام کنی"
ریگولوس که سعی دارد چمدانش را گوشه ای زور چپان کند میپرسد"سال اولی هستی ری؟"
با تکان سر پاسخ مثبت میدهم
بلاخره موفق میشود"منم همینطور"
سعی دارم نخندم"چه عالی"
لبخند میزند"تو دختر عموی مکس هستی درسته؟"
حرفش را تصحیح میکنم"درواقع دختر عمه مکس.راستش با اونا بزرگ شدم برای همین مکس یه جورایی برادر بزرگترمه.به علاوه خواهر و برادر شیری هستیم"
میگوید"مکس آدم خوبیه."
پاسخ میدهم"همینطوره. تو میشناسیش؟"
لباسش را مرتب میکند.مضطرب به نظر میرسد"تا حدودی...برادرم میشناستش"
پس برادر دارد"برادرت؟"
لبخند میزند"سیریوس².اون سال دومیه"
من هم متقابلاً لبخند میزنم"آها.یه لحظه فکر کردم مکس مشهور شده"
کمی گفتگو ادامه پیدا میکند بعد ریگولوس خداحافظی میکند و میرود چیزی نمی گذرد که دوباره صدایی سکوت را میشکند"رانندهه بلیط هاتون رو میخواد.عصبی هم هست.زود تحویل بدین در رو ببندین و خودتونو نجات بدین"
جا میخورم"شما کی باشی؟"
مرد جواب میدهد"زورگیر.خوبه؟"
بلیط را دستش میدهم"حرص نخور پیری قلبت وایمیسه"
."چه زری زدی؟"
من نمی بازم"همون که شنیدی"
مرد سمتم می آید و میخواهد یقه ام را بگیرد با اولین افسونی که یاد گرفتم به عقب هلش میدهم"دفعه آخرت باشه!خجالتم نمیکشه...من جای نوه تم"
برافروخته میشود"برو به درک"و سمت کوپه راننده راه می افتد
مکس"ری محض رضای خدا!بهت گفته بودم دعوا نکنی!"
این انصاف نیست!"تقصیر اون بود!"
مکس عصبانی است"ولی اونو تنبیه نمیکنن.دانش آموزهارو تنبیه میکنن"
دارد یک طرفه به قاضی میرود!"خیلی خب.دعوا نمیکنم"
سمت کوپه اش راه می افتد"ببینیم و تعریف کنیم"
_بخش دوم_
در کوپه را نیمه باز میگذارم که اگر جا کم بود کسی بتواند داخل بیاید دستی به شلوار جین آبی رنگم میکشم و چین و چروک هایش را مرتب میکنم پیراهنی که تنم وکرده ام در نگاه اول مردانه به نظر می آید اما مدل یقه و سر آستینش معلوم میکند که مردانه نیست موهایم را بالا بسته ام و سعی دارم برای ورود به مدرسه جدید ظاهر موجهی داشته باشم.ناگهان صدایی مرا به خودم می آورد"میتونم بیام اینجا؟"
در را باز میکنم"آره آره.حتماً"
پسر با نمکی با موهای مشکی موج دار و چشم های درشت سبز،قدی کمی از من بلند تر و چمدانی سبز رنگ داخل می آید"من ریگولوس¹هستم"دستش را جلو می آورد.با او دست میدهم"خوشبختم.ریچل اسمیت.میتونی ری صدام کنی"
ریگولوس که سعی دارد چمدانش را گوشه ای زور چپان کند میپرسد"سال اولی هستی ری؟"
با تکان سر پاسخ مثبت میدهم
بلاخره موفق میشود"منم همینطور"
سعی دارم نخندم"چه عالی"
لبخند میزند"تو دختر عموی مکس هستی درسته؟"
حرفش را تصحیح میکنم"درواقع دختر عمه مکس.راستش با اونا بزرگ شدم برای همین مکس یه جورایی برادر بزرگترمه.به علاوه خواهر و برادر شیری هستیم"
میگوید"مکس آدم خوبیه."
پاسخ میدهم"همینطوره. تو میشناسیش؟"
لباسش را مرتب میکند.مضطرب به نظر میرسد"تا حدودی...برادرم میشناستش"
پس برادر دارد"برادرت؟"
لبخند میزند"سیریوس².اون سال دومیه"
من هم متقابلاً لبخند میزنم"آها.یه لحظه فکر کردم مکس مشهور شده"
کمی گفتگو ادامه پیدا میکند بعد ریگولوس خداحافظی میکند و میرود چیزی نمی گذرد که دوباره صدایی سکوت را میشکند"رانندهه بلیط هاتون رو میخواد.عصبی هم هست.زود تحویل بدین در رو ببندین و خودتونو نجات بدین"
جا میخورم"شما کی باشی؟"
مرد جواب میدهد"زورگیر.خوبه؟"
بلیط را دستش میدهم"حرص نخور پیری قلبت وایمیسه"
."چه زری زدی؟"
من نمی بازم"همون که شنیدی"
مرد سمتم می آید و میخواهد یقه ام را بگیرد با اولین افسونی که یاد گرفتم به عقب هلش میدهم"دفعه آخرت باشه!خجالتم نمیکشه...من جای نوه تم"
برافروخته میشود"برو به درک"و سمت کوپه راننده راه می افتد
مکس"ری محض رضای خدا!بهت گفته بودم دعوا نکنی!"
این انصاف نیست!"تقصیر اون بود!"
مکس عصبانی است"ولی اونو تنبیه نمیکنن.دانش آموزهارو تنبیه میکنن"
دارد یک طرفه به قاضی میرود!"خیلی خب.دعوا نمیکنم"
سمت کوپه اش راه می افتد"ببینیم و تعریف کنیم"
- ۷۷
- ۱۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط