𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊¹²
𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊¹²
_بخش دوم_
همراه دو پسر راهی جمع کوچکشان گوشه سالن میشوم خودشان را معرفی میکنند و کمی صحبت میکنیم پسری به اسم ریموس³ با من دست میدهد. قد بلند و لاغر است و چهره اش ردی از ناآرامی دارد که منشأآن را نمیدانم.با این حال به نظر نمی رسد آدم بدی باشد.پسر خپل و قدکوتاه دیگری هم به من خوشامد میگوید که خودش را پیتر² معرفی میکند.شبیه گوینده های چاپلوس رادیو حرف میزند و طوری که انگار دخترشایسته باشم با من صحبت میکند با این حال بامزه است و کلهبورش توی نور شمع برق میزند.آخرین نفر پسری بلندتر از پیتر و کوتاهتر از ریموس است موهای تیره و پوست روشن دارد عینک به چشمش زده و ردای قرمز و مشکی رسمی به تن دارد.طبق گفته های مکس این ردا مربوط به یکی از گروه های مدرسه به نام گریفیندور⁴ است.پسر سوم متکبر مغرور و از دماغ فیل افتاده است و انگار که نوچه اش باشم،از بالا به پایین نگاهم میکند.در نهایت خودش را جیمز پاتر⁵،تنها وارث خاندان پاتر معرفی میکند.از همین حالا از او متنفرم!تحمل این جمع را ندارم!سریع خداحافظی میکنم و در میروم و دوباره در سالن سرگردان میشوم
و منتظر گروهبندی میمانم همینطور که به ساعت مچی ام ور میروم صدایی در گوشم میپیچد"خوش میگذره؟"
مکس!از سر بازکنی جواب میدهم"خوبه"
سرتق جواب میدهد"پس چرا تنها وایسادی؟"
میروم سر اصل مطلب"مکس بهت گفتم از ارتباط ذهنی خوشم نمیاد!تمومش کن!"
صدا قطع میشود و بعد مکس از پشت یکی از ستون ها بیرون میآید"از ارتباط رودررو چطور؟"
جلوی لبخندم را میگیرم"واسه تو حوصله هیچکدومش رو ندارم!"
لبخند میزند"چیزی شده؟"
نمیدانم..."نه هیچی.حوصلم سررفته فقط"
مکس دیگر چیزی نمیگوید و دست میاندازد دور گردنم و آنموقع شروع به حرف زدن میکند"امشب میری یه جای باحال.با کلی جادوگر همگروهی خودت خوش میگذرونی.میدونم هنوز با محیط آشنا نیستی و منم تنهات گذاشتم،بابتش معذرت میخوام.اما از امشب همه چی عوض میشه.قول میدم اونقد بهت خوش بگذره که همه مشکلات یادت بره"
این مکس است که این حرفهارامیزند؟"مهربون شدی"
مکس بادی به غبغب می اندازد"بودم"
لبخند میزنم"مکس خیلی خوبه که با تو اینجام.از این بابت خیلی خوشحالم"
مکس لبخند تخسی میزند"لوس نشو گیس بریده.با کسی دوست نشدی؟"
سوالی که دوست ندارم..."بگی نگی...آدما اینجا واقعا گند دماغن"
انگار جوابم برای مکس عادی است"طول میکشه تا جا بیوفتی.کم کم درست میشه.عجله نکن"
میخواهم بحث را عوض کنم"یونیفرم بهمون نمیدن؟"
جواب میدهد"یونیفرم ها حاضره بیرون سرسرا آویزونن.رو یدونشون اسم تو نوشته شده برو ورش دار.نیاز نیست بپوشی همینکه لمسش کنی تنته"
به سمت حیاط راه میوفتم"من عاشق هاگوارتزم!"
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
¹Sirius black
²Peter
³Remus
⁴Griffyndor
⁵James potter
_بخش دوم_
همراه دو پسر راهی جمع کوچکشان گوشه سالن میشوم خودشان را معرفی میکنند و کمی صحبت میکنیم پسری به اسم ریموس³ با من دست میدهد. قد بلند و لاغر است و چهره اش ردی از ناآرامی دارد که منشأآن را نمیدانم.با این حال به نظر نمی رسد آدم بدی باشد.پسر خپل و قدکوتاه دیگری هم به من خوشامد میگوید که خودش را پیتر² معرفی میکند.شبیه گوینده های چاپلوس رادیو حرف میزند و طوری که انگار دخترشایسته باشم با من صحبت میکند با این حال بامزه است و کلهبورش توی نور شمع برق میزند.آخرین نفر پسری بلندتر از پیتر و کوتاهتر از ریموس است موهای تیره و پوست روشن دارد عینک به چشمش زده و ردای قرمز و مشکی رسمی به تن دارد.طبق گفته های مکس این ردا مربوط به یکی از گروه های مدرسه به نام گریفیندور⁴ است.پسر سوم متکبر مغرور و از دماغ فیل افتاده است و انگار که نوچه اش باشم،از بالا به پایین نگاهم میکند.در نهایت خودش را جیمز پاتر⁵،تنها وارث خاندان پاتر معرفی میکند.از همین حالا از او متنفرم!تحمل این جمع را ندارم!سریع خداحافظی میکنم و در میروم و دوباره در سالن سرگردان میشوم
و منتظر گروهبندی میمانم همینطور که به ساعت مچی ام ور میروم صدایی در گوشم میپیچد"خوش میگذره؟"
مکس!از سر بازکنی جواب میدهم"خوبه"
سرتق جواب میدهد"پس چرا تنها وایسادی؟"
میروم سر اصل مطلب"مکس بهت گفتم از ارتباط ذهنی خوشم نمیاد!تمومش کن!"
صدا قطع میشود و بعد مکس از پشت یکی از ستون ها بیرون میآید"از ارتباط رودررو چطور؟"
جلوی لبخندم را میگیرم"واسه تو حوصله هیچکدومش رو ندارم!"
لبخند میزند"چیزی شده؟"
نمیدانم..."نه هیچی.حوصلم سررفته فقط"
مکس دیگر چیزی نمیگوید و دست میاندازد دور گردنم و آنموقع شروع به حرف زدن میکند"امشب میری یه جای باحال.با کلی جادوگر همگروهی خودت خوش میگذرونی.میدونم هنوز با محیط آشنا نیستی و منم تنهات گذاشتم،بابتش معذرت میخوام.اما از امشب همه چی عوض میشه.قول میدم اونقد بهت خوش بگذره که همه مشکلات یادت بره"
این مکس است که این حرفهارامیزند؟"مهربون شدی"
مکس بادی به غبغب می اندازد"بودم"
لبخند میزنم"مکس خیلی خوبه که با تو اینجام.از این بابت خیلی خوشحالم"
مکس لبخند تخسی میزند"لوس نشو گیس بریده.با کسی دوست نشدی؟"
سوالی که دوست ندارم..."بگی نگی...آدما اینجا واقعا گند دماغن"
انگار جوابم برای مکس عادی است"طول میکشه تا جا بیوفتی.کم کم درست میشه.عجله نکن"
میخواهم بحث را عوض کنم"یونیفرم بهمون نمیدن؟"
جواب میدهد"یونیفرم ها حاضره بیرون سرسرا آویزونن.رو یدونشون اسم تو نوشته شده برو ورش دار.نیاز نیست بپوشی همینکه لمسش کنی تنته"
به سمت حیاط راه میوفتم"من عاشق هاگوارتزم!"
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
¹Sirius black
²Peter
³Remus
⁴Griffyndor
⁵James potter
- ۵۰
- ۱۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط