{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

4- و یک خاطره از هوشنگ ابتهاج:

4- و یک خاطره از هوشنگ ابتهاج:

در زندان جمهوری اسلامی بودم و با یک هموطن همبند، ترانۀ "ایران ای سرای امید " از بلندگوی زندان پخش شد، تا که شنیدم زدم زیر گریه!
همبندم گفت :چرا گریه می کنی؟
گفتم : شاعر این ترانه منم!!!

گفت: پس تو که این ترانه را سرودی چرا در زندانی؟

ایران ای سرای امید

بر بامت سپیده دمید

بنگر کزین ره پر خون

خورشیدی خجسته رسید

---

اگر چه دل ها پر خون است

شکوه شادی افزون است

سپیده ی ما گلگون است، وای گلگون است

که دست دشمن در خون است

ای ایران غمت مرساد

جاویدان شکوه تو باد
دیدگاه ها (۱)

شاهکار مولانا در تقسیم بندی ما انسانها

...

خندوندن لبای یه زن مهارت نمی خوادمهم خندوندن چشمای یه زنهلبا...

وسعت دوست داشتن را اندازه نگیر...زیادش هم کم است...تنها با آ...

ایران ای سرای امید بر بامت سپیده دمید بنگر کزین ره پر خون خو...

خاطره اي از هوشنگ ابتهاجدر زندان جمهوري اسلامي با يك هموطن ل...

ﺩﺭ ﺯﻧﺪﺍﻥ اوین ﺑﻮﺩﻡ .....ﺑﻠﻨﺪﮔﻮﻱ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺧﻮﺑﯽ ﻫﺎﻭ ﺁﺯﺍﺩﯼ ...

در زندان بودم. بلندگوی زندان درباره خوبی ها و آزادی های ایر...

مذهبی

پس از انقلاب زندانی بودمترانه: ایران ای سرای امید، در زندان ...

پس از انقلاب زندانی بودم؛ترانه "ایران ای سرای امید"در زندان ...

ایران ای سرای امید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط