نویسنده آوین | 그녀는 내 거야

نویسنده آوین | 그녀는 내 거야
پارت³ | انبار متروکه بخش²

جیمین: « من کجا موهام سفید شده »
کیان گفت: « ببینید اینقدر به ما گیر میدین‌ خودتونم باهم بحث میکنید »
جیمین روبه جونکوک کرد و گفت: « ما باهم بحث میکنیم؟؟ »
جونکوک گفت: « نــــه »
مرد زخمی هنوز روی زمین ناله میکرد. تهیونک نگاهش کرد و گفت: « هه اینو فراموش کردیم »
جونکوک روی زمین کنارش نشست: « خب بگو ببینم اسلحه هارو با چی خارج می‌کنند »
مرد چیزی نگفت، هنوز داشت داخل خودش می‌پیچید. لوله تنگ رو روی زخمش فشار داد، از درد فریاد توی انبار پخش شد، گفت: « میگم میگم »
کیان گفت: « آفرین پسر خوب »
مرد ادامه داد: « امشب ساعت 01:30 با تریلی روسیه »
جونکوک: « چطور می‌خوان اینکارو کنن »
مرد لحظه ای چشماشو از درد بست و دوباره ادامه داد: « توی اداره پلیس آدم دارن کارو براشون راحت میکنه »
جونکوک بلند شد، کیان وسط پیشونی زد و خلاصش کرد. تهیونک با خنده گفت: « آفرین بلاخره زدی وسط پیشونی »
جیمین این دفه بجای حرص خوردن خنده کوتاهی کرد
شب | عمارت جئون
همه دور میز جمع نشسته بود، پسرا اومدن. تهیونک با دیدن میز گفت: « به به چه کردین »
همه دور میز نشستند. سوآ گفت: « امشب هم می‌رسد بیرون؟ »
کیان گفت: « اره ما امشب کار داریم شما دخترا بشینید غیبت کنید »
جیمین اضافه کرد: « البته غیبت ما نه »
اورا با چهره ای شیطانی گفت: « قول نمیدیم »
هارو گفت: « کجا میخواین برین »
جونکوک جواب داد: « یکسری کارا داریم بعداً درباره اش میگم »
بعد از شام | اتاق زیرزمینی
تهیونگ درحالی که داشت با آجیل خودشو خفه میکرد گفت: « چرا ساعت نمی‌گذره حوصله ام سر رفته »
جیمین کوسن رو سمتش پرت کرد و گفت: « با دهن پر حرف نزن »
در اتاق با صدای خفه ای باز شد. هارو با پسری جوان و قد بلند وارد اتاق شد. جونکوک روبروی پسر وایساد: « مشتاق دیدار افسر کای »
پسر لبخندی زد و لوله اصلحه شو سمتش گرفت: « بلاخره گیرت انداختم جئون جونکوک! »

بوس بوس💖
دیدگاه ها (۶)

𓆩 پارت ۸۰ 𓆪 🖤جیمین مقابل مرد ایستاد.ـ از اینجا برو بیرون!مرد...

همه از پارک جیمین می‌ترسیدن.قدرتمندترین مافیای آسیا؛ مردی که...

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹⁷ویو میکا_____سرش رو ب...

𝓥𝓸𝓻𝓸𝓳𝓪𝓴 𝓮 𝓶𝓪𝓷⁶سر میز شام، پدر با لحنی جدی ولی مهربون، به جیم...

ادامه پارت ۸

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : چهارم » « ذهن جیمین : وقتی خوابیدم س...

گل خونی پارت 47تهیونگ وارد شود جیمین با سرعت رفت پیشش # به ج...

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2𝙋𝙖𝙧𝙩:14(زمان حال، عمارت مین،5:34am)عمارت غرق...

پارت ۸ کلا پارت ها شماره هاش اشتباه شده ببخشید

عاشق part²رفتم داخل خونه چراغ ها خاموش بود و روی میز غذا بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط