قهوه تلخ
قهوه تلخ 😼🎀
پارت 6
ویو دازای
خیلی خستمممم . ولی بلاخره بابام راضی شدددد. چویا حتما خیلی خوشحال میشه الان باید برم کافه .
.
.
به کافه که رسیدم دیدم چویا همه کارها رو انجام داده حتی خودمم بعضی وقتا نمی رسم
*چویاااا چویااا بابام قبول کرد
-چچچچی؟ این عالیه
+نظرت چیه بریم بیرون؟
_باشههه
.
.
رفتیم بیرون . یکم اونور تر تاچیهارا رو دیده بودم حتما ماموریت جدید داره... چیی؟؟ داره میاد سمتم اگر چویا بفهمه من توی مافیام چی؟؟
_آه سلام دازای راستی موری_ این کیه؟؟؟
+خب راستش
_اصلا به درک هرکی میخواد باشه موری سان گفته بیای درفتر مافیا
__چییی؟ دازای چی میگه؟مافیا چی؟؟؟
+توضیح میدم
__بگووو
-دازای من که میرم ولی اگر دیر کنی موری سان عصبی میشه
ادامه دارد😼
پارت 6
ویو دازای
خیلی خستمممم . ولی بلاخره بابام راضی شدددد. چویا حتما خیلی خوشحال میشه الان باید برم کافه .
.
.
به کافه که رسیدم دیدم چویا همه کارها رو انجام داده حتی خودمم بعضی وقتا نمی رسم
*چویاااا چویااا بابام قبول کرد
-چچچچی؟ این عالیه
+نظرت چیه بریم بیرون؟
_باشههه
.
.
رفتیم بیرون . یکم اونور تر تاچیهارا رو دیده بودم حتما ماموریت جدید داره... چیی؟؟ داره میاد سمتم اگر چویا بفهمه من توی مافیام چی؟؟
_آه سلام دازای راستی موری_ این کیه؟؟؟
+خب راستش
_اصلا به درک هرکی میخواد باشه موری سان گفته بیای درفتر مافیا
__چییی؟ دازای چی میگه؟مافیا چی؟؟؟
+توضیح میدم
__بگووو
-دازای من که میرم ولی اگر دیر کنی موری سان عصبی میشه
ادامه دارد😼
- ۶.۸k
- ۲۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط