{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قهوه تلخ

قهوه تلخ 😼🎀

پارت 8

ویو چویا

دازای یک عالمه نوشیدنی خورده بودو خیلی مست بود تازه لباس نداشتتتت
+دازای؟
جواب نداد
-سلاممم چویا
منو کوبوند به دیوار و بند حولمو باز کرد
+چیکار میکنیییی؟
حولمو در آورد
فشارش داد و بعدش لیسش زد
و بعد با مشت زد به....
+آیییی
آبش راه افتاد
از درد افتادم کف اتاق
لای پاهامو باز کرد و انگششتشو کرد توی....
وقتی اولین انگشتشو کرد چیزی نگفتم ولی وقتی دومی رو هم کرد از درد جیغ زدم
+آییییییی دازای دازای تروخدااا
_هیسسس هویج کوچولو تو که نمیخوای همسایه ها بفمن چی کار میکنیم؟؟
بلندم کرد خیلی درد داشتم نمی تونستم روی پام واستم
یکهو دازای هولم داد زوی تخت و خودشم اومد و خودشو بهم نزدیک کرد و بعدش چیزشو کرد توی.... و بعدش ریخ/ت توم
_آیییی
صبح با درد از خواب پاشدم دازای خواب بود منم خواستم انتقام بگیرم برای همین اول خوردمش و بعد گازش گرفتم
دازای از خواب پرید
_هویج کوچولو؟چرا لباس نداریممم نگو‌ که کار تو بود
+نخیرم دیشب مست بودی کار خودت بود
_اوه . خب دیگه من میرم حموم
+پس منم باهات میام میخوام تلافی دیشب رو سرت در بیارم
_بیاااا

ادامه دارد😼
دیدگاه ها (۳)

کیا کتاب دوست دارنن؟😼من عاشقشم🤓🤏🏻

قهوه تلخ😼🎀پارت آخرپارت 9(۳ روز بعد)ویو چویااوه شکمم خیلی درد...

قهوه تلخ 😼🎀پارت 7ویو چویاچی ؟ مافیا یعنی یعنی اون مافیاست اص...

قهوه تلخ 😼🎀پارت 6ویو دازای خیلی خستمممم . ولی بلاخره بابام ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط