شب رویایی
شب رویایی
پارت ۶۹
تهیونگ : می
با آمدن خانم هونگ حرف اش قطع شد خان هونگ با تشک به دست سمته آنها آمد تشک رو رویه زمین پهن کرد و بالشت ها و پتو رو گذاشت رویه تشک
خ/هونگ: دخترم تو با این لباس ها راحت نیستی من برات به دست لباس میارم
کیونگ می : نه نمیخواد زحمت نکشید
خ/هونگ: چه زحمتی الان برات میارم
سمته اتاق اش رفت کیونگ می از رویه مبل بلند شد سمته تشک رفت بعد از نشستن رویه تشک لبخندی زد و گفت
کیونگ می : تهیونگ بیا ببین این خیلی نرمه
تهیونگ سمته تشک قدم برداشت و کناره کیونگ می نشست دستی رویه تشک کشید و با لحن پوزخندی گفت
تهیونگ : میتونیم یه شب رو بگذرونیم
خانم هونگ با یه دست لباس مشکی بلند سمته آنها آمد لباس رو به دست کیونگ می داد و با لبخندی لب زد
خ/هونگ : اینو بپوش و راحت بخواب میتونی تویه اون حموم بپوشیش
خانم هونگ حموم رو نشونش داد کیونگ می لبخند زوری زد و گفت
کیونگ می : خیلی ممنونم
بعد از رفتن خانم هونگ کیونگ می سریع لباس رو نگاه کرد با قیافه پوکر نگاهش میکرد
( اسلاید ۲ لباس )
کیونگ می : من تو عمرم همچین لباسی نپوشیدم اوففف
تهیونگ : عشقم بپوشش بهت میاد
کیونگ می : دلت که نمیخواد اینجا بپوشمش
تهیونگ : چیو ازم مخفی میکنی بیب من که همه
کیونگ می : باشه باشه من میرم تو حموم بپوشمش
کیونگ می از رویه تخت بلند شد و به حموم رفت تهیونک بعد از کشیدن کت اش بالشت ها رو درست کرد و دراز کشید لحظه ای چشم هاشو بست ........با تکون خوردن تشک پلک هایش را از هم باز کرد نگاهی به کیونگ می که اون لباس بلند سیاه رو پوشیده بود انداخت کیونگ می که رویه تشک دراز کشیده بود نزدیک شد و سرشو گذاشت رویه شونه عشق اش اون هم بدون هیچ مکثی عشق اش رو به آغوش کشید
کیونگ می : به نظرت تو جشنواره چی میشه
تهیونگ : خیلی چیزا فعلا بهش فکر نکن فقط بخواب
کیونگ می به از بستن چشم هایش به خواب رفت
پارت ۶۹
تهیونگ : می
با آمدن خانم هونگ حرف اش قطع شد خان هونگ با تشک به دست سمته آنها آمد تشک رو رویه زمین پهن کرد و بالشت ها و پتو رو گذاشت رویه تشک
خ/هونگ: دخترم تو با این لباس ها راحت نیستی من برات به دست لباس میارم
کیونگ می : نه نمیخواد زحمت نکشید
خ/هونگ: چه زحمتی الان برات میارم
سمته اتاق اش رفت کیونگ می از رویه مبل بلند شد سمته تشک رفت بعد از نشستن رویه تشک لبخندی زد و گفت
کیونگ می : تهیونگ بیا ببین این خیلی نرمه
تهیونگ سمته تشک قدم برداشت و کناره کیونگ می نشست دستی رویه تشک کشید و با لحن پوزخندی گفت
تهیونگ : میتونیم یه شب رو بگذرونیم
خانم هونگ با یه دست لباس مشکی بلند سمته آنها آمد لباس رو به دست کیونگ می داد و با لبخندی لب زد
خ/هونگ : اینو بپوش و راحت بخواب میتونی تویه اون حموم بپوشیش
خانم هونگ حموم رو نشونش داد کیونگ می لبخند زوری زد و گفت
کیونگ می : خیلی ممنونم
بعد از رفتن خانم هونگ کیونگ می سریع لباس رو نگاه کرد با قیافه پوکر نگاهش میکرد
( اسلاید ۲ لباس )
کیونگ می : من تو عمرم همچین لباسی نپوشیدم اوففف
تهیونگ : عشقم بپوشش بهت میاد
کیونگ می : دلت که نمیخواد اینجا بپوشمش
تهیونگ : چیو ازم مخفی میکنی بیب من که همه
کیونگ می : باشه باشه من میرم تو حموم بپوشمش
کیونگ می از رویه تخت بلند شد و به حموم رفت تهیونک بعد از کشیدن کت اش بالشت ها رو درست کرد و دراز کشید لحظه ای چشم هاشو بست ........با تکون خوردن تشک پلک هایش را از هم باز کرد نگاهی به کیونگ می که اون لباس بلند سیاه رو پوشیده بود انداخت کیونگ می که رویه تشک دراز کشیده بود نزدیک شد و سرشو گذاشت رویه شونه عشق اش اون هم بدون هیچ مکثی عشق اش رو به آغوش کشید
کیونگ می : به نظرت تو جشنواره چی میشه
تهیونگ : خیلی چیزا فعلا بهش فکر نکن فقط بخواب
کیونگ می به از بستن چشم هایش به خواب رفت
- ۱۸.۳k
- ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط