{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part⁹

part⁹

شب، به‌طرز عجیبی ساکت بود.
خیابون‌های مسکو زیر نور کم‌رنگ چراغ‌ها، خالی و سرد.

اما دفتر مخصوص جئون، روشن بود.

داخل اون اتاق، مردی نشسته بود که دیگه "صبر" براش معنایی نداشت.
روی میز، نقشه‌ی ساختمونی پهن بود. دورش چند مرد قابل‌اعتماد ایستاده بودن.

یکی گفت:

«رئیس، حضور لوکاس توی یه جلسه‌ی محرمانه تأیید شده.
با چند نفر از هیئت امنیت اروپا. هویت دقیقش هنوز نامشخصه... ولی... انگار فقط یه آدم معمولی نیست.»

جئون لبخند نزد.
فقط یه نگاه سرد، مثل یخ.

«گفتم فقط مراقب باشین… چرا هنوز حرف از مشکوک بودنشه؟»

– «چون اون یه فایل تو لپ‌تاپش داره… رمزگذاری‌شده. و حدس می‌زنیم که مربوط به هویت یکی از زن‌هاییه که اخیراً تحت محافظته.»

نگاه جئون یخ زد. قلبش نه از شک، بلکه از اضطراب لرزید.

– «ا.ت؟»

مرد سری تکون داد.

«احتمالش زیاده.»

سکوت سنگینی افتاد.

تا اینکه جئون با صدایی محکم گفت:

«تا ۲۴ ساعت دیگه، اون فایل باید دست من باشه.
حتی اگه مجبور شید با سایه‌ها معامله کنین.»

یکی از افراد نزدیک گفت:

«رئیس، این کار خطرناکه. اگه اون مرد واقعاً با دولت همکاری داره، وارد فاز بین‌المللی می‌شیم...»

جئون بلند شد. صندلی عقب رفت. چشم‌هاش برق می‌زد.

«وقتی پای ا.ت وسطه، دیگه برام فرقی نداره با کیا طرفم.
این بار... همه‌چیو خودم حل می‌کنم. نه با خون، نه با قدرت… با حقیقت.»

همه سکوت کردن.

و اون شب، جئون خودش پشت فرمان نشست.
با یه فلش مخصوص، با یه برنامه‌نویس مخفی تماس گرفت.
لوکاس رو تعقیب کرد… نه برای تهدید، بلکه برای رسیدن به چیزی فراتر: واقعیت.

╞╟╚╔╩╦ ╠═ ╬╧╨╤

هم‌زمان، ا.ت تو اتاق خودش بود. جلوی آینه.

نگاهش گیج بود، انگار خودش رو نمی‌شناخت.
لبه‌ی میز رو گرفته بود. یه نفس عمیق کشید.

در اتاقش بسته بود، اما دلش باز شده بود.
برای اولین بار، به خودش گفت:

«جئون…
اگه واقعاً عوض شدی…
اگه واقعاً هنوز منو می‌خوای…
باید با گذشته‌م کنار بیای. با زخمایی که هنوزم درد می‌کنن…»

اشکش افتاد. اما پشتش لبخندی کم‌رنگ نشست.

«و شاید... منم بتونم یه بار دیگه بهت فرصت بدم.»

╞╟╚╔╩╦ ╠═ ╬╧╨╤

اما همون لحظه، توی خیابون خلوت، جئون جلوی آپارتمان لوکاس ترمز زد.

محکم پیاده شد.

بالا رفت، بدون محافظ، بدون اسلحه.

دستش روی زنگ.

دلش… روی مرز انفجار.

امشب، یا پایان شک‌هاست…

یا آغاز جنگی پنهان، برای عشق.
دیدگاه ها (۰)

part¹⁰دست جئون رو زنگ در بود.یه لحظه پلک زد.یادش اومد صدای خ...

part¹¹همین که صدای در بسته شد، ا.ت از پشت مبل بلند شد. گوشه‌...

پارت ۱۱:عمو های من مافیان

"Akrasia"part ²...هوم کشیده ای زیر لب زمزمه کرد .....‌.کشوی ...

مرگ و زندگی پارت 4 :ا/ت اون صحنه رو دید اما خبر نداشت نامجون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط