{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

---

---

Chapter: 1

Rāz dar Rag-hā
Part 31


---

📍 ویو: الا

سوهو با اون چشمای سرد و بی‌رحمش نگام کرد.
لبخند عجیبی روی لبش بود... از اون لبخندایی که بوی تهدید می‌ده.

سوهو: الا، تو یا با من کار می‌کنی...
فقط من، نه سووجون. من.
یا می‌میری.
تصمیم با توعه.
بهت وقت می‌دم... زیاد نه.

بعد از صندلی بلند شد.
در اتاقو محکم بست و رفت.
صداش توی سرم تکرار می‌شد: یا با من، یا بمیر...

نفسم بند اومده بود.
دستامو مشت کردم، ناخنام فرو رفت توی پوستم.
صدای تپش قلبم بلندتر از هر چیزی بود.

الا (زیر لب): وایسا ببینم...
نکنه... نکنههههههههه...

یه لحظه همه‌چی برام روشن شد.
اون موقع تو بندر... چراغ ماشین‌های پلیس... توی مه... صدای فریاد سووجون...
آره، همون موقع!
لعنتی... سوهو اونجا هم بود...
اون بود که تماسو لو داد!

الا (با فریاد): حروم‌زاده! تو این کارو کردی؟!
با سووجون درگیر شدی بخاطر من؟! بخاطر باند؟! بخاطر اون شرکت لعنتی؟!

اشک‌هام بی‌اختیار سرازیر شدن.
رفتم سمت دیوار، با مشت زدم بهش.
دردی حس نکردم، فقط خشم.

الا: من احمق بودم... فکر کردم فقط یه بازیه، یه رقابت.
ولی نه...
اون... اون عوضی واقعاً این کارو کرد!

نفس عمیق کشیدم، مغزم داشت منفجر می‌شد.
تصویر سووجون افتاد جلو چشمم — اون لحظه که پلیس‌ها ریختن، صدای تیر، فریادها...

الا (زیر لب): اون انداختت زندان... نه؟
لعنت بهت سوهو...

یه‌دفعه یه فکری مثل برق از ذهنم گذشت.
الا: وایسا... تهیونگ...
اونم اونجا بود... تیر خورد...
ولی من نبودم... من نبودم که شلیک کردم...

چشام پر از اشک شد، صدام شکست.
الا: اون... اون عوضی سوهو بود...
اون به تهیونگ شلیک کرد...
ولی همه فکر کردن من بودم...

نشستم رو زمین، دستمو گذاشتم رو سرم.
نفس‌هام بریده بریده بود.

الا (زمزمه): تهیونگ الان... بیمارستانه؟
زنده‌ست؟
خدایا... چه بدبختی دارم من.....
دیدگاه ها (۲)

Chapter: 1Rāz dar Rag-hāPart 32---📍 ویو: الاچند دقیقه فقط نش...

Chapter: 1Rāz dar Rag-hāPart 33---📍 ویو: الاهوا تو اتاق سنگی...

پس....

پارت ۱۹: ضیافتِ مرگ در مه(از دید: ات)صدایِ کلیکِ سردِ اسلحه ...

#دختر_قمار_بازSeason : ²Part : ⁴¹ویو اِلا___صدای شلیک—کل تال...

پارت ۹: ضیافتِ خیانت (ترکیبی از دید: ات و تهیونگ)[از دید: ات...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط