{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Chapter: 1

Chapter: 1

Rāz dar Rag-hā
Part 32


---

📍 ویو: الا

چند دقیقه فقط نشسته بودم رو زمین...
با همون نگاه خیره به نقطه‌ای که اصلاً وجود نداشت.
هیچ صدایی نمی‌شنیدم جز تپش قلبم.
سوهو همه‌چی رو ازم گرفته بود. حتی نفس کشیدنِ عادی رو.

دستمو کشیدم روی صورتم.
اشک‌هام خشک شده بودن اما داغی‌شون هنوز رو گونه‌هام مونده بود.
یه چیزی توی درونم شکست، اما همون شکست باعث شد بفهمم دیگه نباید قربانی باشم.

الا (زیر لب): تمومش کن الا...
اگه اون می‌خواد بازی کنه، منم بلدم.

از روی زمین بلند شدم.
رفتم سمت آینه‌ی قدی گوشه‌ی اتاق.
نگاه کردم به خودم — چشم‌هام پف‌کرده بودن، موهام آشفته، ولی یه برق سرد تو نگاهم بود که مدت‌ها بود ندیده بودم.
همون برقِ کیم الا قدیمی...
سنگ‌دل، بی‌احساس، سرد.

الا (با پوزخند): آره... وقتشه برگردی.

رفتم سمت میز، فایل‌ها و اسناد روی اون رو باز کردم.
کلمات رمز، شماره حساب‌ها، گزارش مأموریت‌ها...
یه پوشه با برچسب “Project T” توجه‌م رو جلب کرد.
بازش کردم — و قلبم ایستاد.

توش عکس تهیونگ بود...
با تاریخ، محل تیراندازی، و یه یادداشت از دستِ سوهو:

> “هدف از بین رفت. عملیات موفق.”



نفسم برید.
دست‌هام لرزیدن.
نه... اون نمرده بود. اون نمی‌تونست مرده باشه.
نه تهیونگ... اون...

الا (زیر لب، خشمگین): تو زنده‌ای... می‌دونم.

همون لحظه در اتاق با صدای تق باز شد.
سوهو برگشت تو — با اون کت مشکی و چشمای سردش.
لبخند زد، آروم، خطرناک.

سوهو: زنده‌ای هنوز؟
فکر می‌کردم از ناراحتی می‌میری.

الا: (آروم ولی محکم) تو اشتباه کردی سوهو.
من دیگه اون الا نیستم.

یه سکوت کوتاه بینمون بود.
تنش، سنگین.
اون یه قدم اومد جلو، ولی من عقب نرفتم.

سوهو: هنوزم نمی‌فهمی توی چه جهنمی افتادی، آره؟
تو از من جدا شی، هم خودت می‌سوزی، هم اون تهیونگ مرده‌ات.

الا (با لبخند تلخ): شاید بسوزم... ولی قبلش خودت رو با دستای خودم خاک می‌کنم.

یه لحظه برق عصبانیت توی چشماش دوید.
اما چیزی نگفت. فقط خندید و از اتاق رفت بیرون.

در بسته شد و همون موقع یه نقشه توی ذهنم شکل گرفت...
وقت فرار بود.
وقت بازی با قانون خودش.
دیگه نمی‌خواستم از سایه‌ی هیچ‌کس بترسم — حتی سوهو.

الا (زیر لب): منتظرم باش سوهو...
بازی تازه شروع شده.


---
دیدگاه ها (۲)

Chapter: 1Rāz dar Rag-hāPart 33---📍 ویو: الاهوا تو اتاق سنگی...

اخرین تصمیم اینه

---Chapter: 1Rāz dar Rag-hāPart 31---📍 ویو: الاسوهو با اون چ...

پس....

پارت ۷: رقصِ خون و اشک(ترکیبی از دید: ات و تهیونگ)[از دید: ا...

پارت ۱۹: ضیافتِ مرگ در مه(از دید: ات)صدایِ کلیکِ سردِ اسلحه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط