part
part 85
امیلی: نگو که میخوای خریدای نامزدیت رو من کنم
سوزومه: اوم
لیلی: خودم تنهایی خیلی برام سنگین میشه
سوزومه: امیلی و جنیور هم باهات میان
امیلی: منو چرا میندازی داخل میدون
سوزومه: تو پاساژ هارو خوب میشناسی همینطور یه تالار خوب برام رزرو کن
امیلی: اوکی
لیلی: حلقتو میخوای چیکار
سوزومه: جنیور بهت کمک میکنه
امیلی: من چنتا ارایشگر میشناسم کارشون خیلی خوبه
سوزومه: فقط بهشون بگو نمیخوام میکاپم سنگین باشه
امیلی: هرچی عروس خانوم بگه
لیلی: مهمونا دیگه به عهده خودت
سوزومه: اوکی نمیخوام زیاد دعوت کنم خاله و دایی اینا میخوام دعوت کنم و فک فامیلای جنیور با دوستامون
لیلی: هرجور راحتی
امیلی: ری قیبش زد
لیلی: حتما پیش جسیکاست............ اوه راستی جسیکارو هم دعوت میکنی
سوزومه: اره اونم دیگه عضوی از اکیپمون
لیلی: هرجور راحتی
سوزومه: من میرم بد جنیور هماهنگ میکنم ولی ساعت چند براتون خوبه
لیلی: ساعت چهار خوبه
امیلی: موافقم
سوزومه: اوکی
امیلی: بریم کلاس الاناست که زنگ بخوره
سوزومه: بریم
«بعد مدرسه»
ویو سوزومه
از مدرسه اومدم بیرون جنیور جلو ماشین داشت با یکی از دخترا صحبت میکرد
دختره: این کارو برای دور کردن من از خودت میکنی نه؟
جنیور: اونقد برام مهم نیستی که بخواطرت کاری انجام بدم
دختره: پس چرا میخوای با اون ازدواج کنی
جنیور: به خودم مربوط
دختره: بس کن جنیور اون حتی تورو نمیشناسه
جنیور: نخواستم نگران رابطم باشی
دختره: پس داری مثل اشغال دورم میندازی
جنیور: همیشه برام یه اشغال بودی که جلوی دست پام بود
دختره: اون موقع که بدردت میخوردم با احترام صحبت میکردی
جنیور: خیلی وقته یه بدرد نخوری
دختره: میدونی چیه قبول میکنم که یه احمق بودم که بهت پرو بال دادم و الان برام شاخ شونه میکشی.......... فقط وایسا یکاری میکنم که به پام بیفتی
جنیور: بچرخ تا بچرخیم
دختره: بعدا میبینمت مستر
دختره رفت چیزی از حرفاشون نمیفهمیدم خودمو جموم جور کردم و به سمت جنیور رفتم
جنیور: اومدی
امیلی: نگو که میخوای خریدای نامزدیت رو من کنم
سوزومه: اوم
لیلی: خودم تنهایی خیلی برام سنگین میشه
سوزومه: امیلی و جنیور هم باهات میان
امیلی: منو چرا میندازی داخل میدون
سوزومه: تو پاساژ هارو خوب میشناسی همینطور یه تالار خوب برام رزرو کن
امیلی: اوکی
لیلی: حلقتو میخوای چیکار
سوزومه: جنیور بهت کمک میکنه
امیلی: من چنتا ارایشگر میشناسم کارشون خیلی خوبه
سوزومه: فقط بهشون بگو نمیخوام میکاپم سنگین باشه
امیلی: هرچی عروس خانوم بگه
لیلی: مهمونا دیگه به عهده خودت
سوزومه: اوکی نمیخوام زیاد دعوت کنم خاله و دایی اینا میخوام دعوت کنم و فک فامیلای جنیور با دوستامون
لیلی: هرجور راحتی
امیلی: ری قیبش زد
لیلی: حتما پیش جسیکاست............ اوه راستی جسیکارو هم دعوت میکنی
سوزومه: اره اونم دیگه عضوی از اکیپمون
لیلی: هرجور راحتی
سوزومه: من میرم بد جنیور هماهنگ میکنم ولی ساعت چند براتون خوبه
لیلی: ساعت چهار خوبه
امیلی: موافقم
سوزومه: اوکی
امیلی: بریم کلاس الاناست که زنگ بخوره
سوزومه: بریم
«بعد مدرسه»
ویو سوزومه
از مدرسه اومدم بیرون جنیور جلو ماشین داشت با یکی از دخترا صحبت میکرد
دختره: این کارو برای دور کردن من از خودت میکنی نه؟
جنیور: اونقد برام مهم نیستی که بخواطرت کاری انجام بدم
دختره: پس چرا میخوای با اون ازدواج کنی
جنیور: به خودم مربوط
دختره: بس کن جنیور اون حتی تورو نمیشناسه
جنیور: نخواستم نگران رابطم باشی
دختره: پس داری مثل اشغال دورم میندازی
جنیور: همیشه برام یه اشغال بودی که جلوی دست پام بود
دختره: اون موقع که بدردت میخوردم با احترام صحبت میکردی
جنیور: خیلی وقته یه بدرد نخوری
دختره: میدونی چیه قبول میکنم که یه احمق بودم که بهت پرو بال دادم و الان برام شاخ شونه میکشی.......... فقط وایسا یکاری میکنم که به پام بیفتی
جنیور: بچرخ تا بچرخیم
دختره: بعدا میبینمت مستر
دختره رفت چیزی از حرفاشون نمیفهمیدم خودمو جموم جور کردم و به سمت جنیور رفتم
جنیور: اومدی
- ۵.۷k
- ۰۷ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط