part
part 83
سوزومه: ری انقد نگران نباش از عهده خودم بر میام و اگه بیفتم تو چاله میدونم که تو برام نردبان میاری
سوزومه کتاب هاش رو برداشت از دفتر رفت بیرون به سمت میزش رفتو کتابارو چید زنگ زد به جنیور
جنیور: الو
سوزومه: الو جنیور میتونی بیای دنبالم
جنیور: با ری نمیای
سوزومه: نه بیا دنبالم
جنیور: اوکی الان راه میوفتم
سوزومه: اوم (قط کرد)
اِما: سلام
سوزومه: سلام
اما: من اما فاستر هستم
سوزومه: خوش وقتم منم سوزومه پیترسون هستم
اما: خوش وقتم. راستش من تازه استخدام شدم امید وارم دوستای خوبی برای هم باشیم
سوزومه: همچنین واگه کاری از دستم بر بیاد بگو
اما: حتما. کاراموزی؟
سوزومه: بله قرار یه سال کاراموز باشم
اما: چطور تونستی قبول شی اینجا کاراموز قبول نمیکنه
سوزومه: با اقای میلر از پنج سالگی دوستم و الان خیلی به هم نزدیک هستیم گفت که بهم کار تو شرکت رو یاد میده
اما: اوم خیلی خوبه موفق باشی
سوزومه: ممنون همچنین
کارول: سوزومه اینارو برام پرینت میگیری
سوزومه: باشه
سوزومه رفت اتا پرینت و برگه هارو پرینت گرفت و دادم دست کارول
کارول: ممنون عزیزم........ سوزومه من این فایل هارو برات میفرستم برام مرتبش کن
سوزومه: باشه حتما
فایل ها رو فرستاد
کارول: برای هر نفر هم یه پوشه درست کن
سوزومه: چشم
منشی: ساعت نه شده میتونین برین خسته نباشید
کارمندا: ممنون همچنین
کارول: سوزومه اینارو تموم کردی برام بفرس من کار دارم باید برم
سوزومه: باشه خیالت راحت تو برو منم بعد تموم کردن میرم
همه کم کم میرفتن بعد ده مین هیچ کس تو شرکت نموند بود سوزومه هم اخرای کارش بود پوشه هارو بسته بندی کردو فرستاد به کارول لبتابش رو بستو بلند شد دستش رو بالا بردو به بدنش کش داد
سوزومه: واااای خسته شدم
که دستای کسی دور کمرش حلقه شد خواست جداشه که سفت تر بغلش کرد خواست داد بزنه که یکی از دستای اون شخص جلو دهنشو گرفت اون شخص سرشو برد داخل گردنش و اروم تو گوشش زمزمه کرد
جنیور: اروم فقط یه لحظه(اروم)
سوزومه: جنیور تویی ترسیدم (اروم)
جنیور: ساعتی که بهت دادم که دستته. از چی میترسی
سوزومه: کی اومدی
جنیور: وقت زیادی نگذشته
سوزومه: اوم...... خب بریم؟
جنیور: بریم
جنیور دستاش رو شل کردو سوزومه از لای دستاش اومد بیرون باهم رفتن سمت ماشینو سوار شدن راه افتادن
جنیور: فردا باید برای خرید نامزدی بریم
سوزومه: من کار دارم روز دومی که نمیشه مرخصی گرفت
جنیور: پس میخوای چیکار کنی
سوزومه: لیلی سلیقش عالیه اونو باهات میفرستم
جنیور: اوکی هر جور راحتی
سوزومه: بعد نمیخوام دخترا بفهمن ما داریم به اجبار ازدواج میکنیم
جنیور: حله 👌
سوزومه: ری انقد نگران نباش از عهده خودم بر میام و اگه بیفتم تو چاله میدونم که تو برام نردبان میاری
سوزومه کتاب هاش رو برداشت از دفتر رفت بیرون به سمت میزش رفتو کتابارو چید زنگ زد به جنیور
جنیور: الو
سوزومه: الو جنیور میتونی بیای دنبالم
جنیور: با ری نمیای
سوزومه: نه بیا دنبالم
جنیور: اوکی الان راه میوفتم
سوزومه: اوم (قط کرد)
اِما: سلام
سوزومه: سلام
اما: من اما فاستر هستم
سوزومه: خوش وقتم منم سوزومه پیترسون هستم
اما: خوش وقتم. راستش من تازه استخدام شدم امید وارم دوستای خوبی برای هم باشیم
سوزومه: همچنین واگه کاری از دستم بر بیاد بگو
اما: حتما. کاراموزی؟
سوزومه: بله قرار یه سال کاراموز باشم
اما: چطور تونستی قبول شی اینجا کاراموز قبول نمیکنه
سوزومه: با اقای میلر از پنج سالگی دوستم و الان خیلی به هم نزدیک هستیم گفت که بهم کار تو شرکت رو یاد میده
اما: اوم خیلی خوبه موفق باشی
سوزومه: ممنون همچنین
کارول: سوزومه اینارو برام پرینت میگیری
سوزومه: باشه
سوزومه رفت اتا پرینت و برگه هارو پرینت گرفت و دادم دست کارول
کارول: ممنون عزیزم........ سوزومه من این فایل هارو برات میفرستم برام مرتبش کن
سوزومه: باشه حتما
فایل ها رو فرستاد
کارول: برای هر نفر هم یه پوشه درست کن
سوزومه: چشم
منشی: ساعت نه شده میتونین برین خسته نباشید
کارمندا: ممنون همچنین
کارول: سوزومه اینارو تموم کردی برام بفرس من کار دارم باید برم
سوزومه: باشه خیالت راحت تو برو منم بعد تموم کردن میرم
همه کم کم میرفتن بعد ده مین هیچ کس تو شرکت نموند بود سوزومه هم اخرای کارش بود پوشه هارو بسته بندی کردو فرستاد به کارول لبتابش رو بستو بلند شد دستش رو بالا بردو به بدنش کش داد
سوزومه: واااای خسته شدم
که دستای کسی دور کمرش حلقه شد خواست جداشه که سفت تر بغلش کرد خواست داد بزنه که یکی از دستای اون شخص جلو دهنشو گرفت اون شخص سرشو برد داخل گردنش و اروم تو گوشش زمزمه کرد
جنیور: اروم فقط یه لحظه(اروم)
سوزومه: جنیور تویی ترسیدم (اروم)
جنیور: ساعتی که بهت دادم که دستته. از چی میترسی
سوزومه: کی اومدی
جنیور: وقت زیادی نگذشته
سوزومه: اوم...... خب بریم؟
جنیور: بریم
جنیور دستاش رو شل کردو سوزومه از لای دستاش اومد بیرون باهم رفتن سمت ماشینو سوار شدن راه افتادن
جنیور: فردا باید برای خرید نامزدی بریم
سوزومه: من کار دارم روز دومی که نمیشه مرخصی گرفت
جنیور: پس میخوای چیکار کنی
سوزومه: لیلی سلیقش عالیه اونو باهات میفرستم
جنیور: اوکی هر جور راحتی
سوزومه: بعد نمیخوام دخترا بفهمن ما داریم به اجبار ازدواج میکنیم
جنیور: حله 👌
- ۵.۱k
- ۰۵ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط