عزیز جان من..
عزیز جان من..
سفری را با تو آغاز کرده ام که پایانی ندارد
قدم در مسیری گذاشته ام که نقطه ای ندارد
چشمهایت را که میبینم مصمم تر میشوم
من آمده ام که باشم در کنار تو...
در کنار گذشته تو...که چشمانت آنرا همیشه به من گوشزد میکند که هی تو مبادا نمی به چشمهای زیبایش برسانی..
من آمده ام که زیر سایه تو نفس بکشم
شانه های ناقابلم را به تو هدیه کنم
تنم را برایت پلی کنم..من آمده ام...که باشم که بمانم..با تو باشم در پناه هم..من آمده ام که باشم در کنارت تا ابد
سفری را با تو آغاز کرده ام که پایانی ندارد
قدم در مسیری گذاشته ام که نقطه ای ندارد
چشمهایت را که میبینم مصمم تر میشوم
من آمده ام که باشم در کنار تو...
در کنار گذشته تو...که چشمانت آنرا همیشه به من گوشزد میکند که هی تو مبادا نمی به چشمهای زیبایش برسانی..
من آمده ام که زیر سایه تو نفس بکشم
شانه های ناقابلم را به تو هدیه کنم
تنم را برایت پلی کنم..من آمده ام...که باشم که بمانم..با تو باشم در پناه هم..من آمده ام که باشم در کنارت تا ابد
- ۸۳۵
- ۲۴ فروردین ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط