{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part⁵

Part⁵

ات:خب ممنونم میری بیرون میخوام لباسمو بپوشم م
بیام پیش مهمونا
جونگکوک:قبلش آخه چه انسانی بخواطر زیاده روی از مشروب از حال میره؟
خیلی ضعیفی حواست به خودت باشه
ات:اه باشه برو دیگهاا(حرصی)
جونگکوک:پایین منتظرتم(رفت بیرون)
ات:با من چیکار دارییی من اصلا اولسن باره باهات حرف زدمم(حرصی و اروم)


وقتی که لباسمو پوشیدم و به سالن برگشتم
، صدای خنده و موزیک توی گوشم پیچید.
همه در حال خوش گذرانی بودن
و منم سعی می‌کردم خودمو جمع و جور کنم.
به محض اینکه وارد شدم،
نگاه‌ها به سمتم چرخید.
احساس می‌کردم که همه دارن زیر چشمی منو می‌پایند.

به سمت میز نوشیدنی‌ها رفتم
و یه لیوان مشروب گرفتم
. هنوز هم حالن بد بود
اما تصمیم گرفتم به خودم مسلط بشم.
وقتی به جمع دوستانم رسیدم،
دیدم که همگی دارن با هم می‌رقصند و خوشحالند
. یکی از دوستام با خوشحالی به سمتم اومد
سوهی: "کجایی؟! ما منتظرت بودیم!"

با لبخند جواب دادم

ات: "اینجام، فقط یه کم حالم خوب نیست."

اما وقتی به دور و برم نگاه کردم،
جونگکوک رو دیدم که با چند دختر دیگه صحبت می‌کرد. قلبم تندتر زد
. نمی‌دونستم چرا، اما حضورش باعث می‌شد احساس بهتری داشته باشم
. به خودم گفتم: "باید باهاش صحبت کنم."

به سمتش رفتم و وقتی نزدیکش شدم، متوجه شدم که داره به من نگاه می‌کنه. به سمتم اومد و گفت:حالت خوب شد

با کمی تردید گفتم

ات: "آره، بهتر شدم. ممنون که کمک کردی."

جونگکوک:حالا که بهتر شدی، بیا با هم برقصیم."
دیدگاه ها (۰)

Part⁶ با کمی تردید قبول کردمو به وسط سالن رفتیم. موزیک تندتر...

Part¹داشتم هنگامی که دستکشامو می‌بستم به داخل باشگاه خونه می...

Part⁴دیگه انقدر رقصیده بودم چشمام داشت سیاهی میرفت تا جایی ک...

Part³ات:خودت میفهمی (عجله)استرس داشتم وای پیشش ضایع شدم چطور...

تک پارتی از جونگکوک ویو ات دیگه مثل قبل نیستم من ات و دوسال ...

«ته»امروز برای رفتن به جلسه امتحان کلی کارداشتم کارامو انجام...

الفتک پارتی از کوک سلام من ات دو سالی میشه که با جونگکوک توی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط