{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part

Part¹

داشتم هنگامی که
دستکشامو می‌بستم
به داخل باشگاه خونه میرفتم
سرمو که بالا آوردم
با کوکی که مردک های چشمش تکون میخوره مواجه شدم


کوکی:ات کوچولو لطفا باهام قهر نباش نمیتونم ببینم باهام قهری ببخشید بخواطر اون روز

ات:تو سر من داد زدی وقتی میدونستی از صدای بلند میترسم باهام دعوا کردی سر اینکه دستم خورده بود به مشارکت خیش شده بود(ناراحت)

کوکی:ببخشید ات کوچولو منو ببخش اعصابم خورد بود نباید اونطوری با تو رفتار میکردم سر تو خالی میکردم

ات:باچه کوکی کوچولو دیگه نبینم مردک چشمت اونطوری بلرزه ها

کوک دستاشو باز کرد
ات رفت تو بغلش و غرق شد
وقتی انقدر دوستای برادر یا دوست پسرش خوب بود
به هیچکی دیگه نیاز نداشت.
اینا نقطه ضعفاش بودن
ولی یک دوستیم داشت که اونم نقطه ضعفش بود

ات:کوکی شروع کنیم(با خنده )
کوکی:معلومه ات کوچولو

کوک ویو
هنگامی که داشتیم بکش کار میکردیم
انگار ات نتونست کنترل کنه
نتونست گارد بگیره
یا دفاع کنه
و حتی نتونست جا خالی بده
مشتم محکم خورد به صورتش
خورد زمین
زود دستکشامو برداشتم رفتم بالا سرش خوب بود
تا وقتی دیدم بینیش خون آومد

کوکی: ات کوچولو ببخشید من از قصد نزدم

بلندش کردم بردمش تو اتاقش و هرکاری کردم که بی نیش خون نیاد
که همونموقع............

temporary error: اشتباه موقت
دیدگاه ها (۰)

Part²که همون موقع جیمین و یونگی وارد شدنبونگی تا وضعیت دیدیو...

Part³ نامجون:چشده بود چرا اینطوری کردی(حالت اروم) کوکی سرشو ...

Part⁶ با کمی تردید قبول کردمو به وسط سالن رفتیم. موزیک تندتر...

Part⁵ات:خب ممنونم میری بیرون میخوام لباسمو بپوشم مبیام پیش م...

part45 عشق پنهان جونگ کوک: واییی از دست تو ات ... چرا از شب ...

part48 عشق پنهان《ویو ات》درسته بلاخره فهمیده بودم که عاشقش شد...

دکتر میره کوک ات رو بغل میکنه و کنارش دراز میکشه ات: بیدار ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط