{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شرلوک

شرلوک-
*Sherlock
part 28(3)🌀✒️
نامه رسید. مردی ناشناس، با چهره‌ای بی‌حالت، پاکت مهر و موم شده‌ای را به شرلوک داد و بدون هیچ حرفی رفت. شرلوک با دقت پاکت را باز کرد. درون آن، نه نامه، بلکه یک دستگاه کوچک و فلزی بود که شبیه به یک کارت حافظه به نظر می‌رسید. در کنار آن، یک برگه‌ی کوچک با یک آدرس و یک جمله قرار داشت: «اینجا جایی است که خاطرات متولد می‌شوند. مراقب باشید، چون حقیقت دردناک است.»

آدرس، مربوط به یک مرکز تحقیقاتی متروکه در حومه‌ی لندن بود؛ همان مرکز تحقیقاتی که زمانی میزبان «پروژه ققنوس» بود.

«پس روباه ما را به سمت مرکز هدایت کرد.» شرلوک گفت. «یا بهتره بگم، کسی که پشت روباهه.»

جان، با بازوی باندپیچی شده، با نگرانی پرسید: «ولی این دستگاه چیه؟»

شرلوک دستگاه را با دقت بررسی کرد. «این… این رابط جعبه‌ی سیاه است. داده‌های جعبه باید روی این ذخیره شده باشه. انگار کسی نمی‌خواسته اون اطلاعات لو بره، ولی در عین حال می‌خواسته ما پیداش کنیم.»

آنها بلافاصله به سمت مرکز تحقیقاتی رفتند. مکان، همانطور که انتظار می‌رفت، متروکه و وهم‌آور بود. گرد و غبار همه جا را پوشانده بود و سکوت مرگباری حکمفرما بود. شرلوک دستگاه را به یکی از کنسول‌های قدیمی در مرکز کنترل وصل کرد. صفحه نمایشگر لرزید و تصاویر تار و نامفهومی شروع به نمایش کرد.

«این‌ها… این‌ها خاطرات دکتر پمبرتون هستند!» جان با شگفتی گفت.

تصاویر، دکتر پمبرتون را در حال کار بر روی جعبه‌ی سیاه نشان می‌دادند. او توضیح می‌داد که جعبه نه تنها قادر به بازیابی خاطرات است، بلکه می‌تواند خاطرات دستکاری شده یا حتی خاطراتی که هرگز رخ نداده‌اند را نیز ایجاد کند. این پروژه، «پروژه ققنوس»، قرار بود راهی برای بازنویسی گذشته و ایجاد یک جامعه‌ی آرمانی باشد، اما به زودی مشخص شد که این ایده، پتانسیل وحشتناکی برای کنترل و شستشوی مغزی دارد.

ناگهان، چهره‌ی مردی در میان خاطرات پمبرتون ظاهر شد: مردی قدرتمند و ثروتمند که از پروژه به عنوان ابزاری برای رسیدن به اهداف خود استفاده می‌کرد. او کسی بود که روباه را کنترل می‌کرد.

«پس کل ماجرا، همین بود.» شرلوک گفت. «اون مرد می‌خواست از جعبه سیاه برای کنترل خاطرات مردم و ایجاد ارتش خودش استفاده کنه. ولی پمبرتون، متوجه خطر شد و سعی کرد جلوی او را بگیرد.»

در همین لحظه، صدای فریادی از پشت سرشان شنیده شد. مردی با لباس روباه، در ورودی مرکز ظاهر شد. اما این بار، پشت نقاب، چهره‌ی آشنایی دیده می‌شد: یکی از دستیاران ارشد همان مرد ثروتمند.

«هولمز… شما نباید اینجا باشید.» روباه گفت. «این پروژه متعلق به ارباب من است.»

شرلوک رو به روباه کرد. «ارباب شما، قصد داشت خاطرات میلیون‌ها نفر را دستکاری کند. شما هم در این جنایت شریک بودید.»

روباه اسلحه‌اش را بالا آورد. «من فقط دستورات را اجرا می‌کردم.»

اما قبل از اینکه بتواند شلیک کند، شرلوک دکمه‌ای را روی کنسول فشار داد. اتاق پر از نور شد و صدای آژیر خطر به صدا درآمد.

«همه چیز ضبط شد.» شرلوک گفت. «هم خاطرات پمبرتون، هم اعتراف تو. حقیقت بالاخره فاش خواهد شد.»

در همین حین، صدای قدم‌های لستراد و نیروهایش از بیرون شنیده شد. شرلوک و جان، با کمک اطلاعاتی که به دست آورده بودند، توانسته بودند لستراد را به مرکز تحقیقاتی هدایت کنند.

روباه، در حالی که می‌دید راه فراری ندارد، سعی کرد دستگاه را نابود کند، اما شرلوک سریع‌تر عمل کرد و دستگاه را از او گرفت.

درگیری کوتاهی رخ داد. روباه دستگیر شد و مرد ثروتمند نیز، با مدارک به دست آمده، به زودی شناسایی و دستگیر گردید. دکتر پمبرتون، که در مکانی امن توسط شرلوک پنهان شده بود، با شرلوک ملاقات کرد و تمام جزئیات پروژه و جعبه سیاه را فاش نمود.

جعبه سیاه، به عنوان یک سلاح بالقوه، تحت نظارت شدید قرار گرفت و تحقیقات در مورد «پروژه ققنوس» علنی شد. اما برای شرلوک و جان، این پایان ماجرا نبود. آنها فهمیدند که در دنیایی که خاطرات می‌توانند دستکاری شوند، خطر همیشه در کمین است.

شرلوک جعبه‌ی سیاه را در کنار پرونده‌های دیگرش گذاشت. «جان، این جعبه شاید کلید خاطرات باشد، اما درس بزرگی هم به ما داد. اینکه حقیقت، گاهی اوقات، تلخ‌ترین خاطره است.»

جان به بازوی زخمی‌اش نگاه کرد و سپس به شرلوک. «ولی ما حقیقت را پیدا کردیم، شرلوک. و این مهم‌ترین چیز است.»

و در حالی که خورشید لندن طلوع می‌کرد، شرلوک هولمز و دکتر جان واتسون، آماده برای پرونده‌ی بعدی، با نگاهی به آینده‌ای که هنوز پر از معما بود، ایستادند.

پـایـان✨🫧

امیدوارم خوشتون اومده باشه🥹⚡✨🫧🌚
دیدگاه ها (۴)

me🌚✒️:

گوجیییییی 😭😭😭✨😭✨😭✨✨✨😭✨😭✨😭✨

عررررررررررررررررررر 😭😭😭😭😭😭✨🥹🥹 الان چی بگم

تو کی هستی؟شرلوک هلمز.الان باید از کارت شگفت زده بشم؟شدی!🌚🗿🕶...

شرلوک*Sherlock part 27 (3)🌀✒️شرلوک جعبه‌ی فلزی را با دقت در ...

شرلوک*Sherlock part 24 (3)🌀✒️شرلوک به سرعت به سمت در فلزی که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط