I can be myself with him
I can be myself with him
Part¹⁹
تهیونگ صدام زد تا بریم دانشگاه
بدو بدو رفتم پایین
انگشتشو به نشانه ی تهدید بالا اورد:
+درمورد موضوع دیشب،به هیچکس نمیگی
-چ..چطور؟
+یکی از افراد مدرسهاس..ردشو زدیم
-کی؟
+نمیدونیم
لحظهای کنترلم رو از دست دادم
محکم بغلش کردم..برای اینکه انقدر بهم اهمیت میداد
توی شک بود
بعدش؟اونم محکم بغلم کرد
از اونجایی که تفاوت قدی زیادی داشتیم،میتونست سرشو روی سَرم بزاره..و گذاشت!
صدای دست زدن اومد..ازش فاصله گرفتم
جونگکوک وایساده بود و دست میزد
کیفمو برداشتم و دنبالش کردم،اونم فرار میکرد
چرا وسط صحنه ی احساسی اومد؟
با کیفم توی سرش میزدم
بعد از اینکه مطمئن شدم سرش درد گرفته،ولش کردم
سوار ماشین شدیم و به سمت اون دانشگاه کوفتی حرکت کردیم
از ماشین پیاده شدم..همه ی دخترا جوری نگاهم میکردن انگار ارث باباشونو خوردم
رفتم توی کلاسم و روی میزم نشستم
یکم بعد تهیونگ با یه لیوان ابمیوه اومد پیشم
+بخور..و به اتفاق دیشب فکر نکن
لیا:تهیونگم..خوبی؟
تهیونگ یه نگاه سردی بهشون انداخت..ساکت شدن ولی بازم برای تهیونگ غش میرفتن
ابمیوه رو خوردم..تهیونگ کنارم نشست
استاد وارد شد..بهمون یه طرح داد
از توی کیفم یه برگه در اوردم و شروع کردم به کشیدن
نگاهم ناخداگاه به سوهو افتاد
اون چی بود که از کیفش افتاد؟یه برگه بود..داخل برگه دقیقا همون نقاشی رو کشیده بودن که توی خونم بود!
با ترس به تهیونگ گفتم:
-تهیونگ..همون نقاشی توی خونم..از کیف سوهو افتاد(اروم)
+چی؟
خودش نگاه کرد..باورش نمیشد
+ولش کن..بعدا حسابشو میرسم
[ویو تهیونگ]
فقط بزار این حمل اسلحه تموم بشه،میکشم این سوهو رو!
تنها کاری که میتونستم انجام بدم،اروم کردن نیلسو بود
امروز یه کلاس داشتیم..پس زودی میرفتیم خونه
برای نیلسو یه هتل امن پیدا کردم تا اونجا بمونه و من برم گوانگجو
کمی باهم حرف زدیم..ازش خداحافظی کردم و اتاق هتلش رو نشونش دادم
شاید باید بهش میگفتم قراره دو روز نیام مدرسه؟!
رسیدم به خونه..پسرا هم دنبالم میومدن
وسایل هامونو جمع کردیم و اماده شدیم
کمی استراحت کردیم..فردا ساعت ۵صبح حرکت میکردیم
نیلسو نمیترسه،مگه نه؟
*ادامه دارد...
[اسلاید دو:عکس لیا]
نظرتون درمورد لیا چیه؟
Part¹⁹
تهیونگ صدام زد تا بریم دانشگاه
بدو بدو رفتم پایین
انگشتشو به نشانه ی تهدید بالا اورد:
+درمورد موضوع دیشب،به هیچکس نمیگی
-چ..چطور؟
+یکی از افراد مدرسهاس..ردشو زدیم
-کی؟
+نمیدونیم
لحظهای کنترلم رو از دست دادم
محکم بغلش کردم..برای اینکه انقدر بهم اهمیت میداد
توی شک بود
بعدش؟اونم محکم بغلم کرد
از اونجایی که تفاوت قدی زیادی داشتیم،میتونست سرشو روی سَرم بزاره..و گذاشت!
صدای دست زدن اومد..ازش فاصله گرفتم
جونگکوک وایساده بود و دست میزد
کیفمو برداشتم و دنبالش کردم،اونم فرار میکرد
چرا وسط صحنه ی احساسی اومد؟
با کیفم توی سرش میزدم
بعد از اینکه مطمئن شدم سرش درد گرفته،ولش کردم
سوار ماشین شدیم و به سمت اون دانشگاه کوفتی حرکت کردیم
از ماشین پیاده شدم..همه ی دخترا جوری نگاهم میکردن انگار ارث باباشونو خوردم
رفتم توی کلاسم و روی میزم نشستم
یکم بعد تهیونگ با یه لیوان ابمیوه اومد پیشم
+بخور..و به اتفاق دیشب فکر نکن
لیا:تهیونگم..خوبی؟
تهیونگ یه نگاه سردی بهشون انداخت..ساکت شدن ولی بازم برای تهیونگ غش میرفتن
ابمیوه رو خوردم..تهیونگ کنارم نشست
استاد وارد شد..بهمون یه طرح داد
از توی کیفم یه برگه در اوردم و شروع کردم به کشیدن
نگاهم ناخداگاه به سوهو افتاد
اون چی بود که از کیفش افتاد؟یه برگه بود..داخل برگه دقیقا همون نقاشی رو کشیده بودن که توی خونم بود!
با ترس به تهیونگ گفتم:
-تهیونگ..همون نقاشی توی خونم..از کیف سوهو افتاد(اروم)
+چی؟
خودش نگاه کرد..باورش نمیشد
+ولش کن..بعدا حسابشو میرسم
[ویو تهیونگ]
فقط بزار این حمل اسلحه تموم بشه،میکشم این سوهو رو!
تنها کاری که میتونستم انجام بدم،اروم کردن نیلسو بود
امروز یه کلاس داشتیم..پس زودی میرفتیم خونه
برای نیلسو یه هتل امن پیدا کردم تا اونجا بمونه و من برم گوانگجو
کمی باهم حرف زدیم..ازش خداحافظی کردم و اتاق هتلش رو نشونش دادم
شاید باید بهش میگفتم قراره دو روز نیام مدرسه؟!
رسیدم به خونه..پسرا هم دنبالم میومدن
وسایل هامونو جمع کردیم و اماده شدیم
کمی استراحت کردیم..فردا ساعت ۵صبح حرکت میکردیم
نیلسو نمیترسه،مگه نه؟
*ادامه دارد...
[اسلاید دو:عکس لیا]
نظرتون درمورد لیا چیه؟
- ۱.۳k
- ۲۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط