بچه ها این بار نمیدونم چرا فیک رو گذاشتم
بچه ها این بار نمیدونم چرا فیک رو گذاشتم
ته ویو
رفتم پیش دختره که ازش بپرسم چند سالشه و اینجور حرفا
ته : سلام
ات :سلام,میتونم بهتون کمکی کنم.
ته(نباید الان بهش بگم پس در مورد مامانم ازش بپرس.) بله میخواستم ببینم زن که لباس آبی پوشیده باشه ندید؟
ات:نه
ته تورهنش:بزار موضوع مامانم رو براش بگم
از زبان ادمین: ات و ته فهمیدن که مامان باباشونو باهم قرار میزارن و تونستن توی رستوران پیداشون کنم
ته:ات نقشه ای داری؟ ات:آره دم گوش ته گفت
ته :آهان خب یه لحظه چیییییییییییییییی
ات : بریم؟
ته:باشه
خب بزارید نقشه ی ات رو براتون بگم قرار شد ات چاه باهم دست هم رو بگیرن و از کنار مامان باباشونو رد شم
که .....
ته ویو
رفتم پیش دختره که ازش بپرسم چند سالشه و اینجور حرفا
ته : سلام
ات :سلام,میتونم بهتون کمکی کنم.
ته(نباید الان بهش بگم پس در مورد مامانم ازش بپرس.) بله میخواستم ببینم زن که لباس آبی پوشیده باشه ندید؟
ات:نه
ته تورهنش:بزار موضوع مامانم رو براش بگم
از زبان ادمین: ات و ته فهمیدن که مامان باباشونو باهم قرار میزارن و تونستن توی رستوران پیداشون کنم
ته:ات نقشه ای داری؟ ات:آره دم گوش ته گفت
ته :آهان خب یه لحظه چیییییییییییییییی
ات : بریم؟
ته:باشه
خب بزارید نقشه ی ات رو براتون بگم قرار شد ات چاه باهم دست هم رو بگیرن و از کنار مامان باباشونو رد شم
که .....
- ۴.۷k
- ۰۴ اسفند ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط