{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

معمولا صورت بشاشی داشت .

معمولا صورت بشاشی داشت .
یک بار سر مسئله ای با هم به توافق نرسیدیم .
هر کدام روی حرف خودمان ایستاده بودیم که او عصبانی شد ، اخم روی صورتش افتاده بود و لحن مختصر تندی به خود گرفت ، بعد از خانه زد بیرون ..
وقتی برگشت دوباره همان طور با روحیه باز و لبخند آمد . بهم گفت :
" بابت امروز ظهر معذرت میخواهم . "
می گفت نباید گذاشت اختلافات خانوادگی بیش از یک روز ادامه پیدا کند ..
شهید اسماعیل دقایقی
دیدگاه ها (۲)

بازماندگان از قافله شهدا

بزرگداشت و خاکسپاری، 270 شهید در دست خون گرم مردم شریف تهران

یک استاد حوزه و دانشگاه با بیان اینکه ملتی که روحیه مقاومت ن...

با سلام خواهر بیحجاب ، یکم بخودت بیادببین این شهدا پ...

🦢 پارت هشتم | تو چرا اینجایی؟بعد از رفتن مرد، لیانا هنوز کنا...

𓆩𐙚..چندپارتی درخواستی..𐙚𓆪ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

فیک تانی૮₍´˶• . • ⑅ ₎აp⁷کمتر از چهل دقیقه بعد، زنگ خانه به ص...

بالهای سرخ پارت ۷

رمان اسیر خان پارت ۲ دوم

«سوگند عشق»¹:partباران تازه بند آمده بود.کوچه‌های قدیمی یوکو...

راز خون پارت هفتم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط