{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فدای تو همه چیزم، اگرچه ناقابل

فدای تو همه چیزم، اگرچه ناقابل
حقیقت است، حقیقت، نشسته ای در دل
خدا خودش دل ما را به جنبش آورده
شبیه ماهی کوچک که می زند دل دل
بهار می شود آن دم که تو نفس بکشی
عجیب نیست که گُل سر بر آورد از گِل
همیشه نزد همیم و همیشه داشته ایم
تو در درون من و من درون تو منزل
من آن امیر پر از شوکتم که بی غَمِ تو
نبوده دبدبه و افتخار او کامل
اگرچه کوه بزرگی میان ما باشد
غرور کوه به یک بوسه می شود باطل
دیدگاه ها (۸)

به دنبال تو می گردم نمی یابم نشانت رابگو باید کجا جویم مدار ...

زخم پرواز اگر در غزلِ لال من استکوله‌باری ز غمِ پنجره بر بال...

از شدت عشق تو، دیوانه شدن زیباست آواره شدن با تو،بی خانه شد...

زیبای من! آیینه‌ی تنها شدنم باشانگیزه‌ی وابسته به دنیا شدنم ...

اسم رمان《 چشم های بی انتها 》پارت ۳باد از هر طرف میوزید اسمان...

نمیتوانم به تو تکیه کنم نویسنده مرتضی متقبان

نمیتوانم بتو تکیه کنم نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط