پاییز عاشقی (autumn love )
پاییز عاشقی (autumn love )
بلیطا رو گرفتیم و چمدون هامون رو گذاشتیم ک برن تو هواپیما
رفتیم نشستیم
پرواز ما به سمت ونیز بود شهری ک خیلی دوستش دارم فکرش رو بکن هرصبح با صدای جزر و مد آب و گنجیشک ها و پارو زدن قایق رانا بیدار شی پنجره رو باز کنی و بوی آب و درختای سرسبزشو حس کنی عاااه
_چاگی چی میگی؟
+هااا؟
........_
+هااااا اها هیچی فقط خیلی ذوق و شوق داشتم
_اعاااا میدونم ک از اونجا خوشت میاد
ویو تهیونگ:
رسیدیم ونیز واااای خیلی خوشگل بود هوا مه گرفته بود و قطرات آب کل زمین و خیس کرده بودن
به سمت هتل رفتیم
؛ سلام آقا لطفا شناسنامتون رو بدید
_بله بفرمایید
؛ اتاق برای چند روز میخواید
_برا همین یه شب
؛ چند نفرید؟
_چهار
؛ بفرمایید اینم دوتا اتاق دونفرع
_ممنون
دست میجو رو گرفتم و با هم رفتیم صمت اتاقامون
: ته
_بله کوک؟
: میگم میخوای از الان بریم دنبالش؟
_اووم نظر خوبیه
_چاگی من و کوک میریم و دنبال خونه میگردیم
+باشه چاگی من و بورام هم میشینیم تو یکی از اتاقا با هم فیلم میبینیم
_اوووم باشه مواظب خودتون باشین
من و کوک ازشون خداحافظی کردیم و رفتیم سمت املاک
کلی گشتیم ک یه خونه کوچولو و خوب پیدا کردیم خیلی قشنگ بود تازه دوتا اتاق داشت ک بنظرم خیلی خوبه
فلش بک به پاییز:
ویو بورام:
امروز با بچه ها اومدیم شاتل سواری
اما هنوز نوبتمون نشده همه خیلی ذوق و شوق دارن از جمله میجو چون بخاطر شاتل سواری اومده بود ونیز😂
چند مین بعد:
ویو میجو:
عاااه بلاخره بعد از کلی ایستادن تو صف نوبتمون شد یکم استرس داشتم چون فکر میکردم اگه بیفتم کوسه ها تو در یا منو میخورن(الحق ک.....😂)
تهیونگ دستم رو گرفت و با هم آروم سوار شدیم من و ته کنار هم و بورام و کوک با هم
وقتی راه افتادیم ترسیدم دست تهیونگو چنگ میزدم(گربه میوووو😂)
بدبخت دستش قرمز شده بود اما هیچی نمیگفت ........
فلش بک به یک ماه بعد:
ویو تهیون:
وایی اصلا ذوق و شو خیلی زیادی تموم وجودم رو گرفته بود امروز روز عروسی من و میجو بود عاااه
الان میجو رفته لباس عروسشو بپوشه
واووو وقتی اومد پایی خیلی خوشگل شده بود تو اون لباس میدرخشید
اما یهو صحنه زیبایی ک میجو با اون خوشگلیش پوشونده بود توی ذهنم پاک شد
دیدم کو داره با کت و شلوار ادای عروسا رو در میورد و میومد سمتم
*صدای نازک: چاگی چطور شدم؟
_کوک واقعااا که...
: هههههههه
خیلی خوب ضایع شدیااااا
(خندیدن)
بلیطا رو گرفتیم و چمدون هامون رو گذاشتیم ک برن تو هواپیما
رفتیم نشستیم
پرواز ما به سمت ونیز بود شهری ک خیلی دوستش دارم فکرش رو بکن هرصبح با صدای جزر و مد آب و گنجیشک ها و پارو زدن قایق رانا بیدار شی پنجره رو باز کنی و بوی آب و درختای سرسبزشو حس کنی عاااه
_چاگی چی میگی؟
+هااا؟
........_
+هااااا اها هیچی فقط خیلی ذوق و شوق داشتم
_اعاااا میدونم ک از اونجا خوشت میاد
ویو تهیونگ:
رسیدیم ونیز واااای خیلی خوشگل بود هوا مه گرفته بود و قطرات آب کل زمین و خیس کرده بودن
به سمت هتل رفتیم
؛ سلام آقا لطفا شناسنامتون رو بدید
_بله بفرمایید
؛ اتاق برای چند روز میخواید
_برا همین یه شب
؛ چند نفرید؟
_چهار
؛ بفرمایید اینم دوتا اتاق دونفرع
_ممنون
دست میجو رو گرفتم و با هم رفتیم صمت اتاقامون
: ته
_بله کوک؟
: میگم میخوای از الان بریم دنبالش؟
_اووم نظر خوبیه
_چاگی من و کوک میریم و دنبال خونه میگردیم
+باشه چاگی من و بورام هم میشینیم تو یکی از اتاقا با هم فیلم میبینیم
_اوووم باشه مواظب خودتون باشین
من و کوک ازشون خداحافظی کردیم و رفتیم سمت املاک
کلی گشتیم ک یه خونه کوچولو و خوب پیدا کردیم خیلی قشنگ بود تازه دوتا اتاق داشت ک بنظرم خیلی خوبه
فلش بک به پاییز:
ویو بورام:
امروز با بچه ها اومدیم شاتل سواری
اما هنوز نوبتمون نشده همه خیلی ذوق و شوق دارن از جمله میجو چون بخاطر شاتل سواری اومده بود ونیز😂
چند مین بعد:
ویو میجو:
عاااه بلاخره بعد از کلی ایستادن تو صف نوبتمون شد یکم استرس داشتم چون فکر میکردم اگه بیفتم کوسه ها تو در یا منو میخورن(الحق ک.....😂)
تهیونگ دستم رو گرفت و با هم آروم سوار شدیم من و ته کنار هم و بورام و کوک با هم
وقتی راه افتادیم ترسیدم دست تهیونگو چنگ میزدم(گربه میوووو😂)
بدبخت دستش قرمز شده بود اما هیچی نمیگفت ........
فلش بک به یک ماه بعد:
ویو تهیون:
وایی اصلا ذوق و شو خیلی زیادی تموم وجودم رو گرفته بود امروز روز عروسی من و میجو بود عاااه
الان میجو رفته لباس عروسشو بپوشه
واووو وقتی اومد پایی خیلی خوشگل شده بود تو اون لباس میدرخشید
اما یهو صحنه زیبایی ک میجو با اون خوشگلیش پوشونده بود توی ذهنم پاک شد
دیدم کو داره با کت و شلوار ادای عروسا رو در میورد و میومد سمتم
*صدای نازک: چاگی چطور شدم؟
_کوک واقعااا که...
: هههههههه
خیلی خوب ضایع شدیااااا
(خندیدن)
- ۳.۴k
- ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط