به خاطرت تو خورشید راقاب میکنم وبردیوار دلم می زنم
به خاطرت تو خورشید راقاب میکنم وبردیوار دلم می زنم
به خاطر تواقیانوس ها رادرفنجانی نقره گون جای می دهم
به خاطرتوکلماتم رابه باغهای بهشت پیوند می زنم
به خاطر تودستهایم را آینه می کنم وبرطاقچه یادت می گذارم
به خاطر تومی توان چون کودکی لجوج سلام معطر سیب ها را ناشنیده گرفت
به خاطر تومی توان ازجاده های برگ پوش وآسمانهای دور دست چشم پوشید
به خاطر تومی توان شعله تلخ جهنم راچون نهری گوارا مزه مزه کرد
و به خاطرتو می توان به ستارها محل نگذاشت
به خاطر تواقیانوس ها رادرفنجانی نقره گون جای می دهم
به خاطرتوکلماتم رابه باغهای بهشت پیوند می زنم
به خاطر تودستهایم را آینه می کنم وبرطاقچه یادت می گذارم
به خاطر تومی توان چون کودکی لجوج سلام معطر سیب ها را ناشنیده گرفت
به خاطر تومی توان ازجاده های برگ پوش وآسمانهای دور دست چشم پوشید
به خاطر تومی توان شعله تلخ جهنم راچون نهری گوارا مزه مزه کرد
و به خاطرتو می توان به ستارها محل نگذاشت
- ۶۷۶
- ۱۱ مرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط