به خاطر تو خورشید را قاب می کنم و بر دیوار دلم می زنم
به خاطر تو خورشید را قاب می کنم و بر دیوار دلم می زنم
به خاطر تو اقیانوس ها را در فنجانی نقره گون جای می دهم
به خاطر تو کلماتم را به باغ های بهشت پیوند می زنم
به خاطر تو دست هایم را آیینه می کنم و بر طاقچه یادت می گذارم
به خاطر تو می توان از جاده های برگ پوش و آسمان های دور دست چشم پوشید
به خاطر تو می توان به ستاره ها محل نگذاشت ...
به خاطر روی زیبای تو بود، که نگاهم به روی هیچ کس خیره نماند
به خاطر دستان پر مهر و گرم تو بود، که دست هیچ کس را در هم نفشردم
به خاطر صدای دلنشین تو بود، که حتی صدای هزار نی روی دلم ننشست
به خاطر تو اقیانوس ها را در فنجانی نقره گون جای می دهم
به خاطر تو کلماتم را به باغ های بهشت پیوند می زنم
به خاطر تو دست هایم را آیینه می کنم و بر طاقچه یادت می گذارم
به خاطر تو می توان از جاده های برگ پوش و آسمان های دور دست چشم پوشید
به خاطر تو می توان به ستاره ها محل نگذاشت ...
به خاطر روی زیبای تو بود، که نگاهم به روی هیچ کس خیره نماند
به خاطر دستان پر مهر و گرم تو بود، که دست هیچ کس را در هم نفشردم
به خاطر صدای دلنشین تو بود، که حتی صدای هزار نی روی دلم ننشست
- ۱.۶k
- ۰۱ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط