{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مافیای من

مافیای من
Part 17
~ خانم باید بریم
# باشه بریم آماده ای قشنگم؟
+ آره مامان جون
# بگو ماشین رو آماده کنن
~چشم
پرش زمانی به داخل سالن عروسی
کارمند سالن عروسی(^^): آقای لی و آقای هوانگ خیلی خوش اومدین
•٠ممنون
•عروس کجاست
^^داخل سالن انتظار تشریف دارن
•و داماد
^^ایشون یک دقیقه تا قبل از اینکه شما بیاین رفتن پیش عروس خانم
٠مثل اینکه زیادی شیفه ی هم هستن که طاقتشون نیومده از هم دور باشن
•امیدوارم همیشه همینطور باشه
٠امیدوارم
تق تق تق
~کیه؟
_آجوما میشه درو باز کنین لینو هستم
# آجوما کیه؟
~آقای لی مینهو
# بزار بیاد داخل
+ اینجا چیکار میکنه؟
# شاید دلش برای همسر خوشگلش تنگ شده
+ اون دلش برا همه تنگ میشه بجز من
_ سلام مادر جان
# اوه پسرم لینو خیلی خوش اومدی خوشتیپ شدی ها😉
_ممنونم شما هم دست کمی ندارین
# ممنون بابت تعریفت
_تعریف نبود واقعیت رو گفتم
+ حالا لازم نیست انقدر خودتو خوب جلوه بدی
# دخترم این دیگه چه طرز صحبت کردنیه؟
+ ببخشید
_کسی نبود کراواتمو ببنده اومدم همسر عزیزم برام ببندتش
# مگه بلد نیستی ببندیش؟
_ راستشو بخواین نه 😅😅
+بیا ببندمش
_خیلی زیبا شدی پرنسس
+میدونم
_شوخی کردم زیاد به خودت نگیر
+ هه هه هه هه خندیدم
.
+تموم شد دیگه میتونی بری بیرون
_ پس من با اجازه اتون مرخص میشم مادر جان
# باشه میتونی بری پسرم
# خیلی پسر مؤدبیه
+ گول این ظاهرشو نخور فقط کافیه منو اون تنها بشیم عین روح ترسناک میشه
# واا منظورت چیه؟ اون لینویی که من دیدم یچیز دیگه میگفت که
+ مامان هزار بار بهت گفتم گول ظاهر هیچکیو نخور یادت رفته اون روز من الکی گریه کردم و بابا مجبور شد برام پشمک بخره
# راست میگی ها ولی باورم نمیشه تو به این بزرگی برای پشمک گریه کردی منم هزار و یک بارم به بابات گفتم که انقدر لوست نکنه ولی گوش نکرد
^^عروس خانم لطفا بیاین عاقد اومد
# اومدیم
+مامان من خیلی استرس دارم
# استرس نداشته باش عزیزم سریع تموم میشه میره
+کاش یه معجزه رخ میداد این عروسی به هم میخورد
#دخترم
+هووفف بریم
#باشه بریم
ویو یجی
+ وقتی پامو از توی اتاق انتظار بیرون گذاشتم همه ی نگاه به طرفم بود نور افکن ها روی من بود حس خوبی نداشتم دوست داشتم بشینم کل روز رو گریه کنم مامان و بابام که داشتن بهم اشاره میکردن بخندم و پدربزرگم منتظر یه حرکت از من بود که باعث خراب شدن عروسی بود تا دنیارو روی سرم خراب کنه
و لینویی که داشت با اون نگاه های همیشگیش منو میخورد
ویو لینو
_ دست یجی رو گرفتم نشوندمش روی صندلی خودمم نشستم عاقد از یجی پرسید که حاضره منو به عنوان همسر خودش بپذیره که یجی همینطوری ساکت نشسته بود
دیدگاه ها (۰)

مافیای منPart 18 و...

مافیای منPart 19 ...

مافیای من Part 16 ...

مافیای من Part 15 ...

سادیسمی p/ 13or14

P16🧸{طابع قوانین ویسگون}&اما داداش من میتلسم-عروسکم داداشی ب...

P4🍯//بعد از غذا&بابا-جانم؟&میشه بریم پیش مامان-چرا نمیشه بری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط