P1
P1
کت و شلوار سیاه مردانه پوشیده بود و موهای مشکیش رو عقب داده بود ، تیا کارتابل به دست دنبال جیمین حرکت میکرد ، جیمین گفت:خب تیا ، برنامه امروزم رو بگو.تیا نگاهی به کارتابل انداخت و گفت:خب،چند تا جلسه با چند تا بازیگر نامدار داری برای سریال جدیدمان،بعدش هم باید با کارآموزان نوکار کمپانی دیدار کنیم.جیمین گفت:جلسه ساعت چنده؟تیا گفت:ساعت ۱۲.جیمین گفت:فعلا ۱۰ صبحه،میتونیم اول با کارآموزان نوکار دیدار کنیم ، بریم سالن تمرین اصلی.جیمین و تیا بعد چند دقیقه از آسانسور خارج شدند و به سالن تمرین اصلی رفتن ، استاد همانطور که با کارآموزان صحبت میکرد گفت: الان رییس کمپانیمون میخواد باهاتون صحبت کنه.جیمین وارد سالن شد و لبخندی زد و گفت:سلام عزیزان ، من پارک جیمین هستم ، رییستون،البته لزومی ندارد زیاد جدی بگیرین ، فقط احترام نگه دارید و اگه شد میتونیم مثل افراد عاقل باهم کنار بیایم ، شما قراره بازیگر های این مملکت بشین ، فعلا تعلیم ببینین و درس بخونید ، شما موفق میشین.جیمین از سن پایین اومد تا کارآموزان رو از چهره شناسایی کنه ، نزدیک اومد ، دختر ها و پسر ها با لبخند به چهره خندان جیمین نگاه میکردند ، آخرین نفری که ایستاده بود ، چهارشانه تر قدبلند تر بود و از قیافه اش معلوم بود که کرهای اصل نیست و معلومه دو رگه هست ، جیمین نگاهی به کارت دور گردن دختر انداخت و اسمش رو خوند(یانگ ا/ت ا/تی)[ا/ت دوم رو فامیلی خودتون بگید]جیمین رو به دختر گفت: خب، ا/ت چند سالته؟ا/ت گفت:۱۵ سالمه.جیمین از لحجه دختره متوجه شد که بله اصل کرهای نیست ، آروم گفت: ملیتت چیه؟ا/ت گفت: بابام ایرانی هست و مامانم کرهای. جیمین گفت: من پایین ۱۸سال کارآموز نوکار قبول نمیکنم ، خدا میدونه چقدر تو تلاش کردی و استعداد داری که استادان تورو پذیرفتن.ا/ت آروم گفت: ناامیدی تان نمیکنم آقای پارک.جیمین گفت: تو موفق میشی من میدونم.جیمین لبخندی به چهره کارآموزان نوکار زد و از سالن بزرگ خارج شد ، جیمین حس عجیبی داشت ، ولی بهش توجه نکرد و سراغ کاراش رفت ، ا/ت مرد مقابلش رو کامل آنالیز کرده بود ، خوش هیکل و خوش چهره بود و تون صدای جذابی داشت و کلماتش با قلب و مغز انسان بازی میکرد ، ا/ت احساس میکرد که این دیدار قراره در های جدیدی برای پیشرفت و نوعی مرحله جدیدی از زندگی اون شروع میکنه .
🔮🔮🔮
کت و شلوار سیاه مردانه پوشیده بود و موهای مشکیش رو عقب داده بود ، تیا کارتابل به دست دنبال جیمین حرکت میکرد ، جیمین گفت:خب تیا ، برنامه امروزم رو بگو.تیا نگاهی به کارتابل انداخت و گفت:خب،چند تا جلسه با چند تا بازیگر نامدار داری برای سریال جدیدمان،بعدش هم باید با کارآموزان نوکار کمپانی دیدار کنیم.جیمین گفت:جلسه ساعت چنده؟تیا گفت:ساعت ۱۲.جیمین گفت:فعلا ۱۰ صبحه،میتونیم اول با کارآموزان نوکار دیدار کنیم ، بریم سالن تمرین اصلی.جیمین و تیا بعد چند دقیقه از آسانسور خارج شدند و به سالن تمرین اصلی رفتن ، استاد همانطور که با کارآموزان صحبت میکرد گفت: الان رییس کمپانیمون میخواد باهاتون صحبت کنه.جیمین وارد سالن شد و لبخندی زد و گفت:سلام عزیزان ، من پارک جیمین هستم ، رییستون،البته لزومی ندارد زیاد جدی بگیرین ، فقط احترام نگه دارید و اگه شد میتونیم مثل افراد عاقل باهم کنار بیایم ، شما قراره بازیگر های این مملکت بشین ، فعلا تعلیم ببینین و درس بخونید ، شما موفق میشین.جیمین از سن پایین اومد تا کارآموزان رو از چهره شناسایی کنه ، نزدیک اومد ، دختر ها و پسر ها با لبخند به چهره خندان جیمین نگاه میکردند ، آخرین نفری که ایستاده بود ، چهارشانه تر قدبلند تر بود و از قیافه اش معلوم بود که کرهای اصل نیست و معلومه دو رگه هست ، جیمین نگاهی به کارت دور گردن دختر انداخت و اسمش رو خوند(یانگ ا/ت ا/تی)[ا/ت دوم رو فامیلی خودتون بگید]جیمین رو به دختر گفت: خب، ا/ت چند سالته؟ا/ت گفت:۱۵ سالمه.جیمین از لحجه دختره متوجه شد که بله اصل کرهای نیست ، آروم گفت: ملیتت چیه؟ا/ت گفت: بابام ایرانی هست و مامانم کرهای. جیمین گفت: من پایین ۱۸سال کارآموز نوکار قبول نمیکنم ، خدا میدونه چقدر تو تلاش کردی و استعداد داری که استادان تورو پذیرفتن.ا/ت آروم گفت: ناامیدی تان نمیکنم آقای پارک.جیمین گفت: تو موفق میشی من میدونم.جیمین لبخندی به چهره کارآموزان نوکار زد و از سالن بزرگ خارج شد ، جیمین حس عجیبی داشت ، ولی بهش توجه نکرد و سراغ کاراش رفت ، ا/ت مرد مقابلش رو کامل آنالیز کرده بود ، خوش هیکل و خوش چهره بود و تون صدای جذابی داشت و کلماتش با قلب و مغز انسان بازی میکرد ، ا/ت احساس میکرد که این دیدار قراره در های جدیدی برای پیشرفت و نوعی مرحله جدیدی از زندگی اون شروع میکنه .
🔮🔮🔮
- ۸۸
- ۰۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط