P3
P3
جیمین داشت با یکی از کارمندان کمپانی درباره چندتن تهیهکننده فیلم صحبت میکرد،کارمند بعد گزاشتن احترام از جیمین جدا شد ،شانسی بلافاصله بعد رفتن کارمند ، ا/ت وارد راهرو شد و جیمین را دید که آنجا ایستاده،جیمین همان لحظه که ا/ت را دید گفت:از خدا هرچی خواسته بودم داده بود الان.ا/ت وقتی جیمین رو دید لبخندی زد ، امروز خوشتیپ تر شده بود ، ا/ت آروم گفت: سلام آقای پارک صبحتون بخیر.جیمین با لبخند گفت: صبح تو هم بخیر.جیمین نگاهی به دخترک انداخت ،کت و شلوار سیاه خوشگل تنش بود و موهاش رو دم اسبی بسته بود،جیمین ناخودآگاه لبخندی زد،ا/ت بعد دیدن لبخند جیمین گفت: چیزی شده ؟روموهام چیزی هست آقای پارک؟جیمین آروم گفت: نه.بعد جیمین متوجه شد که فضا آروم آروم معذب کننده میشه برای همین گفت: خب،روز خوبی داشته باشید،خداحافظ.ا/ت هم در جوابش محترمانه خداحافظی کرد و پی کارش رفت.
ساعت ۹شب بود ، جیمین داشت کامپیوتر و وسایل کارشو جمع میکرد ،تیا اونجا ایستاده بود ،جیمین آروم گفت:همه رفتن؟تیا آروم گفت: خیر،ا/ت مونده،استاد لی بهش اجازه داده که در سالن تمرین اصلی بیشتر بمونه و تمرین کنه.جیمین نگاهی به چهره تیا انداخت و گفت:خب که اینطور،تو برو خونه ات و استراحت کن،من بیشتر میمونم تا ا/ت تموم کنه.تیا لبخند بزرگی زد ولی چیزی نگفت و بیرون رفت،بعد رفتن تیا،جیمین مستقیم رفت سالن بزرگ تمرین ،از در پشتی،دری که معمولا تماشاچی ها وارد میشدن وارد شد،اروم در یکی از پشتی ترین صندلی ها نشست و به ا/ت نگاه کرد که داشت به زیباترین شکل ممکن دیالوگ میگفت و حرکات نمایشی رو انجام میداد،یهو ا/ت چشمش به صندلی های تماشاچی افتاد و جیمین رو دید،دست و پا شد برای همین تعظیم کرد و گفت: سلام آقای پارک،کی اومدید؟جیمین لبخند ارومی زد و گفت:تازه اومدم،خیلی خوب تمرین میکنی،کمک خواستی بگو.ا/ت با احترام سرش رو تکان داد و مشغول تمرین شد،وسط های تمرین،نمیتونست بدون پارتنر نقشیش ادامه بده و برای اینکه تمرکز کنه مجبور بود با یکی تمرین کنه و الان تنها کسی که توی سالن حضور داشت ،جیمین بود،ا/ت با خجالت و کمرویی گفت: آقای پارک.جیمین که تا اون لحظه به صحنه خیره شده بود گفت:بفرما.ا/ت گفت:میشه،چند دقیقه پارتنر تمرینی من باشین؟جیمین هم از خدا خواسته قبول کرد و نزدیک ا/ت شد و دیالوگ هارو ازش گرفت و خوند،بعد چند دقیقه دوتاشون هم مشغول تمرین بودن،ا/ت مجبور بود برای اینکه نقشش بهتر باشه،در نقش مجبور میشد جیمین رو لمس کنه،ا/ت خیلی از این حرکات معذب میشد ولی انگار جیمین لذت میبرد،خود جیمین هم نمیدونست چرا ولی لمس های ا/ت براش آرامش بخش بود.
ادامه دارد...
🔮🔮🔮
جیمین داشت با یکی از کارمندان کمپانی درباره چندتن تهیهکننده فیلم صحبت میکرد،کارمند بعد گزاشتن احترام از جیمین جدا شد ،شانسی بلافاصله بعد رفتن کارمند ، ا/ت وارد راهرو شد و جیمین را دید که آنجا ایستاده،جیمین همان لحظه که ا/ت را دید گفت:از خدا هرچی خواسته بودم داده بود الان.ا/ت وقتی جیمین رو دید لبخندی زد ، امروز خوشتیپ تر شده بود ، ا/ت آروم گفت: سلام آقای پارک صبحتون بخیر.جیمین با لبخند گفت: صبح تو هم بخیر.جیمین نگاهی به دخترک انداخت ،کت و شلوار سیاه خوشگل تنش بود و موهاش رو دم اسبی بسته بود،جیمین ناخودآگاه لبخندی زد،ا/ت بعد دیدن لبخند جیمین گفت: چیزی شده ؟روموهام چیزی هست آقای پارک؟جیمین آروم گفت: نه.بعد جیمین متوجه شد که فضا آروم آروم معذب کننده میشه برای همین گفت: خب،روز خوبی داشته باشید،خداحافظ.ا/ت هم در جوابش محترمانه خداحافظی کرد و پی کارش رفت.
ساعت ۹شب بود ، جیمین داشت کامپیوتر و وسایل کارشو جمع میکرد ،تیا اونجا ایستاده بود ،جیمین آروم گفت:همه رفتن؟تیا آروم گفت: خیر،ا/ت مونده،استاد لی بهش اجازه داده که در سالن تمرین اصلی بیشتر بمونه و تمرین کنه.جیمین نگاهی به چهره تیا انداخت و گفت:خب که اینطور،تو برو خونه ات و استراحت کن،من بیشتر میمونم تا ا/ت تموم کنه.تیا لبخند بزرگی زد ولی چیزی نگفت و بیرون رفت،بعد رفتن تیا،جیمین مستقیم رفت سالن بزرگ تمرین ،از در پشتی،دری که معمولا تماشاچی ها وارد میشدن وارد شد،اروم در یکی از پشتی ترین صندلی ها نشست و به ا/ت نگاه کرد که داشت به زیباترین شکل ممکن دیالوگ میگفت و حرکات نمایشی رو انجام میداد،یهو ا/ت چشمش به صندلی های تماشاچی افتاد و جیمین رو دید،دست و پا شد برای همین تعظیم کرد و گفت: سلام آقای پارک،کی اومدید؟جیمین لبخند ارومی زد و گفت:تازه اومدم،خیلی خوب تمرین میکنی،کمک خواستی بگو.ا/ت با احترام سرش رو تکان داد و مشغول تمرین شد،وسط های تمرین،نمیتونست بدون پارتنر نقشیش ادامه بده و برای اینکه تمرکز کنه مجبور بود با یکی تمرین کنه و الان تنها کسی که توی سالن حضور داشت ،جیمین بود،ا/ت با خجالت و کمرویی گفت: آقای پارک.جیمین که تا اون لحظه به صحنه خیره شده بود گفت:بفرما.ا/ت گفت:میشه،چند دقیقه پارتنر تمرینی من باشین؟جیمین هم از خدا خواسته قبول کرد و نزدیک ا/ت شد و دیالوگ هارو ازش گرفت و خوند،بعد چند دقیقه دوتاشون هم مشغول تمرین بودن،ا/ت مجبور بود برای اینکه نقشش بهتر باشه،در نقش مجبور میشد جیمین رو لمس کنه،ا/ت خیلی از این حرکات معذب میشد ولی انگار جیمین لذت میبرد،خود جیمین هم نمیدونست چرا ولی لمس های ا/ت براش آرامش بخش بود.
ادامه دارد...
🔮🔮🔮
- ۹۳
- ۰۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط