دانلود رمان عشق یه میوه فروش نودهشتیا
دانلود رمان عشق یه میوه فروش نودهشتیا
نام رمان: عشق یه میوه فروش
نویسنده :محدثه سادات
ژانر : عاشقانه.اجتماعی
تعداد صفحات : ۱۰۷
خلاصه:
این رمان درمورد زندگی دختری هستش با اسم ملینا که با دروغ اطرافیانش زندگی شو میسازه زندگی که از ابتدا با امید به دیگران و اعتماد های بی مورد بوجود اومده شخصیت رمان یک دختر نوجوان و خام هستش که با تجربیات خودش و رفتار های دیگران تبدیل به یک دختر عاقل و بالغ میشه و پس از مشکلات فراوانی زندگی روی خوشش رو نشان شخصیت رمان ما میده..
بخشی از رمان:
همه ارزو میکنن عاشق بشن اونم عاشق ی ادم خوشگل و پولدار
ولی من برعکس همه عاشق پسر میوه فروش شدم اره پولدار نبودن ولی پدر من پولدار
بود این اولین تفاوت ما بود ولی من هیچ توجهی نکردم و به عشقم ادامه دادم از چشمای
سعید میخوندم عاشقمه هرروز بعد از کلاس میمومد دنبالم ولی چون نمیتونستیم باهم
باشیم پشت سرم میومد و نمیزاشت کسی چپ نگام کنه درسته همه بهم میگفتن بابا
ولش کن بابای تو خر پوله ولی اینا هیچی ندارن نمیشد من عاشقش بودم و اونم عاشقم بود
من هیچ وقت چادر نمیپوشیدم خب دوست داشتم لباسای گرونم و همه ببینن ولی وقتی
دیدم سعید لباسای عادی میپوشه منم چادر پوشیدم که لباسام و کسی نبینه من به خاطر
سعید کلا تعغییر کردم همیشه هوامو داشت ولی سعید نمیدونست پدر من مدیرعامل
شرکته و مادرم سهام داره اون فقط منو دیده بود ولی من همه چیز زندگی اونو میدونستم..
https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%db%8c%d9%87-%d9%85%db%8c%d9%88%d9%87-%d9%81%d8%b1%d9%88%d8%b4/
نام رمان: عشق یه میوه فروش
نویسنده :محدثه سادات
ژانر : عاشقانه.اجتماعی
تعداد صفحات : ۱۰۷
خلاصه:
این رمان درمورد زندگی دختری هستش با اسم ملینا که با دروغ اطرافیانش زندگی شو میسازه زندگی که از ابتدا با امید به دیگران و اعتماد های بی مورد بوجود اومده شخصیت رمان یک دختر نوجوان و خام هستش که با تجربیات خودش و رفتار های دیگران تبدیل به یک دختر عاقل و بالغ میشه و پس از مشکلات فراوانی زندگی روی خوشش رو نشان شخصیت رمان ما میده..
بخشی از رمان:
همه ارزو میکنن عاشق بشن اونم عاشق ی ادم خوشگل و پولدار
ولی من برعکس همه عاشق پسر میوه فروش شدم اره پولدار نبودن ولی پدر من پولدار
بود این اولین تفاوت ما بود ولی من هیچ توجهی نکردم و به عشقم ادامه دادم از چشمای
سعید میخوندم عاشقمه هرروز بعد از کلاس میمومد دنبالم ولی چون نمیتونستیم باهم
باشیم پشت سرم میومد و نمیزاشت کسی چپ نگام کنه درسته همه بهم میگفتن بابا
ولش کن بابای تو خر پوله ولی اینا هیچی ندارن نمیشد من عاشقش بودم و اونم عاشقم بود
من هیچ وقت چادر نمیپوشیدم خب دوست داشتم لباسای گرونم و همه ببینن ولی وقتی
دیدم سعید لباسای عادی میپوشه منم چادر پوشیدم که لباسام و کسی نبینه من به خاطر
سعید کلا تعغییر کردم همیشه هوامو داشت ولی سعید نمیدونست پدر من مدیرعامل
شرکته و مادرم سهام داره اون فقط منو دیده بود ولی من همه چیز زندگی اونو میدونستم..
https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%db%8c%d9%87-%d9%85%db%8c%d9%88%d9%87-%d9%81%d8%b1%d9%88%d8%b4/
- ۷.۴k
- ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط