{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

I loved be angel

I loved be angel
PART 13






اسلاید اول . شرکت داروی تهیونگ
اسلاید دوم.باند مافیایی تهیونگ
اسلاید سوم. عمارت تهیونگ
اسلاید چهارم . پارکینگ ماشین های لوکس تهیونگ
اسلاید های ۵ تا ۸ نما هایی از داخل عمارت تهیونگ

( تهیونگ شامش رو خورد و ا/ت ظرف رو برداشت و خداحافظی کرد و رفت ...
ا/ت . تو فکر بود و دو دل بود که درخواست تهیونگ رو قبول کنه و تو شرکتش کار کنه و استعفا بده یا اینکه بمونه تو محل کارش
یورا . به چی فکر میکنی ؟ ( یهویی از پشت اومد
ا/ت . هینن.... دیونه ترسیدم
یورا . اوه اوه ... ببخشید پرنسس الیزابت( خنده آروم
ا/ت . ایشش
یورا . به چی انقدر عمیق فکر میکردی ؟
ا/ت . به درخواست تهیونگ
یورا . کدوم درخواستش اونوقت ؟
ا/ت . به در خواست کار تو شرکتش .... دو دلم که قبول کنم یا نه .... تو میگی چیکار کنم‌؟
یورا . قبول کن بابا مگه دیونه ای اینجا باشی ... یه مدت اونجا کار کن ببین اگه نتونستی با فضای اونجا کنار بیای برگرد همینجا..
ا/ت . اهومم....حق با توعه .... باشه همین کار رو میکنم ... فردا با پزشک هان حرف میزنم هم در مورد استفا و هم در مورد مرخص شدن تهیونگ
یورا . درباره مرخص شدن تهیونگ مطمنی ؟
ا/ت . اهومم....تو این مدت که باهاش بودم فهمیدم واقعا با بقیه بیمارا فرق داره خیلی دقیق و محتاط تره
بورا. نمیدونم.....اگه اینطور فکر میکنی راجبش با پزشک هان صحبت کن .... الانم بیا بخوابیم .
ا/ت . اهومم.. باشه ..
ویو فردا
ادمین. ا/ت رفت پیش دکتر هان و قضیه تهیونگ و اینکه خیلی آدم آروم و محتاط تری نسبت شده و نسبت به قبل پرخاشگری نمیکنه کلی حرف زد و پزشک هان رو قانع کرد که تهیونگ‌رو مرخص کنه و بعد درخواست استفای خودش رو هم پیش کشید اما یه حسی درونش نمیگذاشت بگه به خاطر کار تو شرکت تهیونگ میخاد استفا بده برای همین بهونه آورد که باید به مدت از فضای تیمارستان دور باشه ...
پزشک هان اول قبول نکرد اما با اسرار زیاد ا/ت قبول کرد ...
ا/ت . بابت اینکه پزشک هان درخواست هاشو قبول کرد و بهش اعتماد کرده تشکر کرد و اوند بیرون تا این خبر رو به تهیونگ هم بده ....
ا/ت .دویید سمت اتاق در زد وارد شد... ( سلاممم...یه خبر خوب برات دارمم
تهیونگ. چه خبری ؟
ا/ت . اجازه مرخص شودنتو گرفت ...
تهیونگ . واقعا ؟...عالیه ... ببینم استفا دادی دیگه ؟
ا/ت . اره استفا دادم ... با بدبختی قبول کرد که نیام و تو رو هم مرخص کرد
تهیونگ . هومم....لباس هام میدونی کجاست ؟ برام بیارشون و لباس های خودت رو هم عوض کن تا بریم ...
ا/ت . باشه ... ( رفت لباس های تهیونگ رو آورد و روپوش خودش رو هم در آورد و بارونیش رو تنش کرد .....
با این انتخاب ا/ت وارد فصل دیگه ای از زندگی شد ... فضلی که هر اتفاقی ممکنه براش بی افته ....







ادامه دارد......
#تابع_قوانین_ویسگون
دیدگاه ها (۲۵)

استوری/ درخواستی

loved be angel PART 14اسلاید اول . لباس تهیونگاسلاید دوم. لب...

I loved be angel PART 12ویو شب ( ساعت ۹ ) ا/ت . این بارونه ه...

I loved be angel PART 11ا/ت . ولی جدا از شوخی نسبت به بقیه ب...

I loved be angel PART 3ا/ت . آروم برگشت و پشت سرش رو نگاه کر...

I loved be angel PART 6ویو شب ا/ت . امروز کارم زود تموم شد و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط