{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زمرد های صورتی پارت¹¹

زمرد های صورتی پارت¹¹

لوکا: معلومه که به من ربط داره
دامیان : اونوقت چه ربطی ؟😒
لوکا: چون من ....
انیا: چون تو ؟؟
لوکا: هیچ ولش«اه ...تا وقتی که با آنیا اوکی شم باید با این کلم بروکلی بسازم 😒»
انیا:«شتر در خواب بیند پنبه دانه دانه دانه »
دمیتریوس از استخر اومد بیرون و لوکاس هم پشت سرش رفت
دمیتریوس رفت تو اتاق و لباساشو عوض کرد و اومد بره آب بخوره که لوکاس اومد
لوکاس : هی دمیتریوس خواستم بهت بگم که از انیلا دور بمون
دمیتریوس: اونوقت به چه دلیل؟
لوکاس : فک کنم متوجه شده باشی که من عاشقشم !
دمیتریوس : اوممم به به ولی به نفعته بیخیالش شی!
لوکاس : چرا مثلا ؟
دمیتریوس: چون من عاشقشم
نویسنده : عروس باید ببوسه شادومادو .....🎉💯
یکم بزن بزن کردن و همو لتو پار کردن ! همچنان یکم بزن بزن :.....
انیلا: بچه ها من میرم دیگه خسته شدم !
انیا: باااش یکم بعد ماهم میایم
انیلا: اوک
انیلا رفت بالا دید که دو نفر هر کدوم یه گوشه افتادن و شبیه این تلافات جنگیا بودن همچنان انیلا:🗿
انیلا: چه اتفاقی افتاده ؟
دمیتریوس: هی..چی.... نمی‌خواد...نگران باشی
لوکاس: اره...راس...میگه
انیلا: اره اره با این وضع حرف زدنتون چشم 😃
لوکاس : انیلا... میشه ...یکم به ....زخمام...نگا ...بندازی(پسره ی فرصت طلب😒)
انیلا: اره چرا نمیشه بعدشم میام پیش تو دمیتریوس
دمیتریوس: لازم...نکرده ....خوب... میشم!
انیلا: بیا و محبت کن اصلا خودکشی کنی هم دیگه برام مهم نیست!
لوکاس یه نگا اینطوری به دمیتریوس کرد😏
انیلا خیلی با دقت داشت به زخمای لوکاس رسیدگی میکرد و دمیتریوس با یه نگا اینطوری طور بهشون نگاه میکرد😡
دامیان اومد بالا و.....
دیدگاه ها (۵)

p14ویو پسرا شب پیژامه پارتیدامیان زنگ زد به اندر اکه امشب بی...

عشقی حقیقی پارت ۱۴

P31انیا‌ و دامیان‌ راه افتادن و رفتن به جشن وقتی رسیدن کلی د...

Anya x Damian پارت۶۳

P28F2همه:ارهکاران:نه!ببین دامیان ساما،تو توی فیلم باید با ان...

P10F2 روز ها می گذشت و می گذشت دوستی دامیان لوسی اندر لوکاس ...

من امده ام وای وایهیهیهیهی🗣(ساعت ۷:۳۵ دقیقه کلاس۳)در حالی هم...

part 65تهیونگ« من خودمم هنوز که هنوزه تو شکم»جین« وایسا ببین...

اسلاید بعد لباس پسرا برای باربزن بریم ؟؟لتس گو (تابع قوانین ...

رمان عشق ممنوع

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط