{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غمی دارد دلم شرحش فقط افسانه می خواهد

غمی دارد دلم شرحش فقط افسانه می خواهد
به پای خواندنش هم گریه ی مردانه می خواهد

من آن ابر پر از بغضم که هر جایی نمی بارد
برای گریه کردن مرد هم یک شانه می خواهد

شبیه شمع تنهایی که پای خویش می سوزد
دلم آغوش گرم و عشق یک پروانه می خواهد

برایش شعر گفتم تا رقیبم پیش شاعرها
بگویدعاشقش اورا هنرمندانه می خواهد

به قدر یک نگاه ساده او را خواستم اما
به قدر یک نگاه ساده هم حتی نمی خواهد...
دیدگاه ها (۱)

ادعای بی تفاوتی ؛سخت استآن همنسبت به کسی کهزیباترین حس دنیا ...

زندگی تصویریستقلم و کاغذ و رنگش از توستقلمت را بردارو به نقا...

حالم بد است مثل زمانی که نیستیدردا که تو همیشه همانی که نیست...

آمد مه و لشکر ستارهخورشید گریخت یک سوارهآن مه که ز روز و شب ...

دستت را که میگیرممی دانم ناب تر از تو دست های تو دستی نیست !...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۳ خدمه همانطور که با حوصله گره مو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط