{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Bleeding heart part

Bleeding heart part⁵
پشت میز صبحانه نشست و به صندلی دیگران نگاه کرد. همه نشسته بودن. پاتریشیا یه صندلی بین لوکا و آنا پیدا کرد و نشست.
.
.
.
.
تو این مدت که منتظر پادشاه بودن که بیاد و صبحانه را شروع کنند، آنا و پاتریشیا باهم حرف می‌زدند و صمیمی شده بودند. نگاه پاتریشیا مخفیانه به جونگ کوک کشیده می‌شد و یادآور خواب بی شرمانه ای که از او دیده بود، گونه هاش سرخ میشد.
اما با فکر هوس ممنوعه اش سریع حس جذبش به جونگ کوک را نادیده گرفت و خاموشش کرد.
.
.
.
.
.
بعد از خوردن صبحانه شاهزاده ها در باغ پشتی درحال شمشیر بازی بودند. پرنسس ها زیر آلاچیق چای می‌نوشیدند و صحبت می‌کردند
کامیلا:"پاتریشیا، از صبح که دیدمت ظاهر خسته ای داشتی. دیشب درست نخوابیدی"
پاتریشیا از هپروت بیرون آمد و بدون اینکه بداند چه می‌گوید خندید و گفت:"نه. کابوس دیدم"
کامیلا با چهره ای کمی نگران و لبخند مليح گفت"چه کابوسی"
لعنتی! حالا چه می‌شود! نمی توانست بگوید خواب بی شرمانه از شوهر آیندت بود.
"آم..."
قبل از اینکه جمله اش تموم بشه شاهزاده ها، جونگ کوک، لوکا، و تهیونگ (برادر کوچک جونگ کوک) به آنها ملحق شدند.
___________________________________

خب باید بگم این آخرین پارتی که میزارم اگه حمایت ها هنوزم همین باشه پس شرط میزارم برای شروع کم.

لایک: 20
کامنت: 15
بازنشر: 15
دیدگاه ها (۰)

درحال مشاهده ادمین زیباتون هستید(اعتماد به عن) یه بیو کوچولو...

Bleeding heart part⁴|نیمه شب. قصر میلر| (میتونید همون یک شب ...

Bleeding heart Part¹__________________________|سال 1800. 20 ...

استاد اخمو ۲۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط