پارت پانزدهمخدمات وی آی پی
پارت پانزدهم:خدمات وی آی پی
(Rose)
اوضاع خیلی بانمک بود.
تهیونگ پاهای سولار رو ماساژ میداد و دلین براش لقمه می گرفت. "این یعنی آرامش"
بعد از گفتن حرفش بیشتر روی کاناپه ولو شد.
تهیونگ:فکر کنم اوضاعت خیلی روبه راهه خانومی
سولار:مگه میشه نباشه؟
دلین:خدمات ۲۴ ساعته اینجاعه،دیگه چه انتظاری داری؟
تهیونگ:دلین!تو مگه هفته ی بعد پرواز نداری؟
دلین:خب؟
تهیونگ:احیانا نباید الان بری دنبال کارای سفرت؟
دلین:نچ،عقب افتاد
در ضمن آبجی خوشگلم رو چجوری پیشت تنها بزارم ها؟
آقای غیر محترم مگه من به شما نگفتم بیشتر پیشش بمون؟
دعوای تهیونگ و دلین سر سولار،جزو برنامه های مورد علاقه اش بود.
هرچند بیشترش به خاطر بچه بود.
لرزشی توی جیب کتش حس کرد. "بله؟"
"چییییییی؟"
فریاد دلین کل خونه رو گرفت.
"منظورتون چیهههههه؟"
با گفتن "خیلی خب فردا اونجام" تماس رو قطع کرد.
سولار:اتفاقی افتاده؟
دلین:موکلم که توی آمریکا بود قراره زودتر به دادگاه برده بشه،شواهد بر علیه اش خیلی زیاده،مطمئنم اعدام میشه
کلافه وسایلش رو جمع کرد. بوسه ای روی پیشونی سولار گذاشت. "مراقب دختر خاله باش"
سولار:دلیننننن
در آخر روبه تهیونگ کرد و گفت.
دلین:اینبار رو تو بردی،آقای کیم
و با دو به سمت در رفت.
طولی نکشید که صدای ماشینش بلند شد که نشون میداد خارج شده.
تهیونگ نگاهی به سولار کرد. "حالا فقط من و خانمم اینجاییم"
سولار:ماساژت رو بدهههه
(Rose)
اوضاع خیلی بانمک بود.
تهیونگ پاهای سولار رو ماساژ میداد و دلین براش لقمه می گرفت. "این یعنی آرامش"
بعد از گفتن حرفش بیشتر روی کاناپه ولو شد.
تهیونگ:فکر کنم اوضاعت خیلی روبه راهه خانومی
سولار:مگه میشه نباشه؟
دلین:خدمات ۲۴ ساعته اینجاعه،دیگه چه انتظاری داری؟
تهیونگ:دلین!تو مگه هفته ی بعد پرواز نداری؟
دلین:خب؟
تهیونگ:احیانا نباید الان بری دنبال کارای سفرت؟
دلین:نچ،عقب افتاد
در ضمن آبجی خوشگلم رو چجوری پیشت تنها بزارم ها؟
آقای غیر محترم مگه من به شما نگفتم بیشتر پیشش بمون؟
دعوای تهیونگ و دلین سر سولار،جزو برنامه های مورد علاقه اش بود.
هرچند بیشترش به خاطر بچه بود.
لرزشی توی جیب کتش حس کرد. "بله؟"
"چییییییی؟"
فریاد دلین کل خونه رو گرفت.
"منظورتون چیهههههه؟"
با گفتن "خیلی خب فردا اونجام" تماس رو قطع کرد.
سولار:اتفاقی افتاده؟
دلین:موکلم که توی آمریکا بود قراره زودتر به دادگاه برده بشه،شواهد بر علیه اش خیلی زیاده،مطمئنم اعدام میشه
کلافه وسایلش رو جمع کرد. بوسه ای روی پیشونی سولار گذاشت. "مراقب دختر خاله باش"
سولار:دلیننننن
در آخر روبه تهیونگ کرد و گفت.
دلین:اینبار رو تو بردی،آقای کیم
و با دو به سمت در رفت.
طولی نکشید که صدای ماشینش بلند شد که نشون میداد خارج شده.
تهیونگ نگاهی به سولار کرد. "حالا فقط من و خانمم اینجاییم"
سولار:ماساژت رو بدهههه
- ۹۱
- ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط