پارت چهاردهمدوره ی بارداری
پارت چهاردهم:دوره ی بارداری
(Rose)
مدتی از رفتن جونگ کوک می گذشت و سولار حداقل یاد گرفته بود چطور مو ببافه!
هرچند کمی کج و کوله شده بود.
تق تق تق.
"اینبار دیگه کیه؟"
بعد از باز کردن در با یه دسته گل بزرگ مواجه شد که مانع میشد چهره ی شخص مقابل مشخص بشه.
سولار:فرمایش؟
با کنار رفتن دسته گل صورت خندان دلین معلوم شد. "چطوری خوشگله"
این و گفت و وارد خونه شد.
خودش رو روی مبل پرت کرد و کراواتش رو شل کرد.
سولار با دسته گل بزرگ پشت سرش وارد شد.
دسته گل رو روی میز رها کرد و به طرف دلین رفت.
دلین آغوشش رو باز کرد و سولار همونجا ولو شد.
دلین:آخ اینطور نخواب کوچولوی خاله یه وقت اذیت میشه
سولار مشت نسبتا محکمی به دلین که صداش بلند شد.
دلین:حیف این بچه که مامانش تو بشی!
کوچولوی خاله قراره خیلی دعوا شه؟؟؟
تق تق تق.
دلین:این وقت روز کی اومده اینجا؟
سولار:اگه میدونستم نمیرفتم سراغ در
دلین:خوشگل خانم شما غمت نباشه،بشین خودم باز میکنم،یه وقت کوچولوی خاله اذیت نشه
سولار:اگه این بچه نبود من از این خدمات وی آی پی محروم بودممم
دلین به سمت در رفت و باز کرد.
انتظار داشتید کی باشه؟
جز تهیونگ.
همین طور که با عجله به سمت مبل میرفت کتش رو در آورد.
فورا زانو زد و سولاری که مثل ژله خوابیده بود رو صاف کرد.
تهیونگ:مگه نگفتم مراقب باش،اینطوری خوابیدی نمیگی دخترم اذیت میشه؟
سولار مثل بچه های کوچیکی که مادر و پدرشون براشون آبنبات نخریده،پاهاش رو به زمین زد.
از همه ی این کارها توی زمان بارداری شدیدا خسته شده بود. "پس کی تموم میشههه؟"
(Rose)
مدتی از رفتن جونگ کوک می گذشت و سولار حداقل یاد گرفته بود چطور مو ببافه!
هرچند کمی کج و کوله شده بود.
تق تق تق.
"اینبار دیگه کیه؟"
بعد از باز کردن در با یه دسته گل بزرگ مواجه شد که مانع میشد چهره ی شخص مقابل مشخص بشه.
سولار:فرمایش؟
با کنار رفتن دسته گل صورت خندان دلین معلوم شد. "چطوری خوشگله"
این و گفت و وارد خونه شد.
خودش رو روی مبل پرت کرد و کراواتش رو شل کرد.
سولار با دسته گل بزرگ پشت سرش وارد شد.
دسته گل رو روی میز رها کرد و به طرف دلین رفت.
دلین آغوشش رو باز کرد و سولار همونجا ولو شد.
دلین:آخ اینطور نخواب کوچولوی خاله یه وقت اذیت میشه
سولار مشت نسبتا محکمی به دلین که صداش بلند شد.
دلین:حیف این بچه که مامانش تو بشی!
کوچولوی خاله قراره خیلی دعوا شه؟؟؟
تق تق تق.
دلین:این وقت روز کی اومده اینجا؟
سولار:اگه میدونستم نمیرفتم سراغ در
دلین:خوشگل خانم شما غمت نباشه،بشین خودم باز میکنم،یه وقت کوچولوی خاله اذیت نشه
سولار:اگه این بچه نبود من از این خدمات وی آی پی محروم بودممم
دلین به سمت در رفت و باز کرد.
انتظار داشتید کی باشه؟
جز تهیونگ.
همین طور که با عجله به سمت مبل میرفت کتش رو در آورد.
فورا زانو زد و سولاری که مثل ژله خوابیده بود رو صاف کرد.
تهیونگ:مگه نگفتم مراقب باش،اینطوری خوابیدی نمیگی دخترم اذیت میشه؟
سولار مثل بچه های کوچیکی که مادر و پدرشون براشون آبنبات نخریده،پاهاش رو به زمین زد.
از همه ی این کارها توی زمان بارداری شدیدا خسته شده بود. "پس کی تموم میشههه؟"
- ۱۰۹
- ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط