پارت هفدهمناگوار
پارت هفدهم:ناگوار
(Rose)
لحظاتی از ترک کردن خاک مادربزرگش می گذشت.
به سختی راه میرفت و دیوار،کمکش می کرد.
این ماجرای همیشه بود.
بعد از رها کردنش قلبش مانند کاغذی مچاله میشد.
نفسش در گلو حبس میشد.
زندگی کردن،دوباره دشوار میشد.
اما اینبار فرق داشت!
تب و لرز داشت.
درد جسمی هم داشت.
انگار که تیری در شکمش فرو رفته باشد.
هیچ کس در راه روی آپارتمان حضور نداشت.
سولار:فقط چند قدم دیگه
اما نتوانست.
طولی نکشید که چشمانش به درون سیاهی مطلق کشیده شد.
درست در گوشه ای از طبقه ی ۷۰ کاخ میرا،جلوی ورودی پنت هاوس عظیم،از هوش رفت.
"منتقلش کنید به بخش مراقبت های ویژه"
"دکتر ها کجان؟"
"باید زودتر وارد عمل شیم"
"ایشون باردارن و درگیر سرطان هم هستن"
داد و بیداد کل بیمارستان رو گرفته بود. ظاهرا کسی نمی خواست تهیونگ متوجه بشه که زنش به بخش آی سی یو منتقل شده!
ولی دیر بود.
تهیونگ از خیلی وقت پیش مطلع شده بود.
و حالا آماده بود بیمارستان رو به آتیش بکشه.
"اگه بلایی سرش بیاد،زندگیتون رو سیاه میکنم"
بی قرار بود.
پاهاش رو با ضرب تکون می داد.
فقط نیم ساعت گذشته بود. فقط نیم ساعت!
طاقتش طاق شد. خون از جلوی چشماش با سرعت رعد عبور کرد. خشم کیم تهیونگ فوران کرد.
(Rose)
لحظاتی از ترک کردن خاک مادربزرگش می گذشت.
به سختی راه میرفت و دیوار،کمکش می کرد.
این ماجرای همیشه بود.
بعد از رها کردنش قلبش مانند کاغذی مچاله میشد.
نفسش در گلو حبس میشد.
زندگی کردن،دوباره دشوار میشد.
اما اینبار فرق داشت!
تب و لرز داشت.
درد جسمی هم داشت.
انگار که تیری در شکمش فرو رفته باشد.
هیچ کس در راه روی آپارتمان حضور نداشت.
سولار:فقط چند قدم دیگه
اما نتوانست.
طولی نکشید که چشمانش به درون سیاهی مطلق کشیده شد.
درست در گوشه ای از طبقه ی ۷۰ کاخ میرا،جلوی ورودی پنت هاوس عظیم،از هوش رفت.
"منتقلش کنید به بخش مراقبت های ویژه"
"دکتر ها کجان؟"
"باید زودتر وارد عمل شیم"
"ایشون باردارن و درگیر سرطان هم هستن"
داد و بیداد کل بیمارستان رو گرفته بود. ظاهرا کسی نمی خواست تهیونگ متوجه بشه که زنش به بخش آی سی یو منتقل شده!
ولی دیر بود.
تهیونگ از خیلی وقت پیش مطلع شده بود.
و حالا آماده بود بیمارستان رو به آتیش بکشه.
"اگه بلایی سرش بیاد،زندگیتون رو سیاه میکنم"
بی قرار بود.
پاهاش رو با ضرب تکون می داد.
فقط نیم ساعت گذشته بود. فقط نیم ساعت!
طاقتش طاق شد. خون از جلوی چشماش با سرعت رعد عبور کرد. خشم کیم تهیونگ فوران کرد.
- ۴۴
- ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط