من جورِ دیگر نمےتوانم باشم
من جورِ دیگر نمےتوانم باشم
نــه سیاست دارم
نــه مےدانم کدام حرف را کجا
به چه منظور
براےکه
باید به زبان بے آورم
وقتےمےرنجم؛
بهانه گیر مےشوم
زمین و زمان را بهانه مےکنم
سیاست ندارم
براےِ لبخند به وقت رنجش
براے تلافے
و تو
هیچکدامِ اینها را
نــه که نفهمیده باشے
نــه !
درک نکردے و نخواهےکرد
تو نمےدانے
لیلے و مجنون را
صدباره خواندن
حافظ را هرروز قسم دادن
براے گرفتن فالے
یعنےچه
تو
اصلا
مےدانے
دوست داشتن
یعنےچه!؟
نــه سیاست دارم
نــه مےدانم کدام حرف را کجا
به چه منظور
براےکه
باید به زبان بے آورم
وقتےمےرنجم؛
بهانه گیر مےشوم
زمین و زمان را بهانه مےکنم
سیاست ندارم
براےِ لبخند به وقت رنجش
براے تلافے
و تو
هیچکدامِ اینها را
نــه که نفهمیده باشے
نــه !
درک نکردے و نخواهےکرد
تو نمےدانے
لیلے و مجنون را
صدباره خواندن
حافظ را هرروز قسم دادن
براے گرفتن فالے
یعنےچه
تو
اصلا
مےدانے
دوست داشتن
یعنےچه!؟
- ۴۶۷
- ۱۷ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط