من جورِ دیگر نمےتوانم باشم

من جورِ دیگر نمےتوانم باشم
نــه سیاست دارم
نــه مےدانم کدام حرف را کجا
به چه منظور
براےکه
باید به زبان بے آورم
وقتےمےرنجم؛
بهانه گیر مےشوم
زمین و زمان را بهانه مےکنم
سیاست ندارم
براےِ لبخند به وقت رنجش
براے تلافے
و تو
هیچکدامِ اینها را
نــه که نفهمیده باشے
نــه !
درک نکردے و نخواهےکرد
تو نمےدانے
لیلے و مجنون را
صدباره خواندن
حافظ را هرروز قسم دادن
براے گرفتن فالے
یعنےچه
تو
اصلا
مےدانے
دوست داشتن
یعنےچه!؟
دیدگاه ها (۱)

من جورِ دیگر نمی توانم باشمنــه سیاست دارمنــه می دانم کدام ...

📝من جورِ ديگر نمي توانم باشمنــه سياست دارمنــه مي دانم كدام...

-اگر تو مرا اهلی کنی؛ هر دو به هم احتیاج خواهیم داشت. تو، بر...

من جورِ دیگر نمی توانم باشمنــه سیاست دارمنــه می دانم کدام ...

من جور دیگر نمی توانم باشمنه سیاست دارمنه می دانم کدام حرف ر...

هر چند وقت من دچار ننوشتن میشوم و دیگر نمیتوانم آنچه دلم میخ...

منظورم! چشمم! امیدم! خوبم! گفته بودی که بی بهانه و بی منظور ...

خلوت به رنگ عشق

شب های زیادی بی تو می‌گذرد اما فکرت مرا در خود میکشد ،گاه هم...

تکلیف تو عاشقی بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط