{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کجاے قصه

کجاے قصه
نگفته ام دوستت دارم؟!
بگذار فکر کنم
هیچ کجا انگار!
تا یادم مے آید،
بهانه هایم هم،
پُر بود از فریاد
فریاد اینکه،
دیوانه!
من دیوانه توام!
اما ببخش مرا
انگار همچون کودکےنوزاد بوده ام
که هرچه تقلا مےکند
کسے نمےفهمد که شیر مےخواهد
که گرماے تن مادر مے خواهد ....
اما
حالا که مےنویسم
بارها بخوان!
بلند بخوان!
دیوانه،
دوستت دارم...
دیدگاه ها (۱)

من جورِ دیگر نمےتوانم باشمنــه سیاست دارمنــه مےدانم کدام حر...

گاهےنداشتنخودِ داشتن استداشتنِ خوبےهایےکهتنِ هر رهگذرے نمےرو...

خاک بر سرِتمامِ این کلماتاگر تواز میانِ تمامشاننفهمےمن دلتنگ...

بگذار بگویند مغرور استبگذار بگویند چشم به نگاهِ هیچکس نمےدوز...

مینویسم برای تویی ک نابودم کردی ولی همچنان شوق دیدنت را دارم...

پارت ۱۲: خب فک کنم عاشقت شدم! will,i fill i love you

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط