{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p

☣ݼࡅ߭ـב ܢ݆ߺـߊ‌ܝ‌ࡅ߳ـ‌ـے☣ p²


جین ابروهاشو بالا انداخت:

_به هر حال.. عجیبه که اذیت نمیکنی

_چرا دوست نداری؟

مرموز نگاهت کرد:

_به این رفتارات عادت ندارم
..آرامش قبل از طوفانه؟

_شاید..

همون لحظه ات سسی که روی خمیر پخش شده بود و با انگشت گرفت و روی بینی و گونه ی جین کشید

_وایسا روی لبتم خوشگل میشه
بیا اینجا!

و انگشتشو به سمت لب جین برد تا سس و روش بزنه

ولی سوکجین سریعتر عمل کرد ،
دهنش و باز کرد و سس و خورد

_هی چرا اینکارو کردی قرار بود برات رژ لب بکشم

و خندید!

سوکجین از این حرکت حرصش کرفت:

_باشه پس بگیر که اومد

قاشق چوبی رو پر از آردی کرد که باهاش خمیر درست کرده بود و به سمت ات رفت

_نه نه نه سوکجین عزیزم نیا .
نیا دیگه

پا به فرار گذاشت ولی موفق نشد!
جین محکم با دستش اونو بغل کرد گرفتش و آرد و روی سر ات خالی کرد.

کل خونه رو صدای جیغ و خنده ی اون دوتا پر کرده بود..

یکم بعدتر با هر سختی ای که بود بالاخره پیتزا رو داخل فر گذاشتن

_با این سر و اوضاع میخوای پیتزا بخوری پرنسس؟


ات لباش و غنچه کرد و با اخم ریزی به جین گفت:

مگه چشه؟
حالا که تو اینطوری کردی خیلیم دوست دارم اصلا میخوام همین شکلی بخورم کیف میده

_تو واقعا نرمال نیستی

دست به سینه نشست و خندید:

_ ولی تو باید منو همینطوری دوست داشته باشی..تا آخر عمرت، قبول؟


ادامه دارد¡



#درخواستی #چند_پارتی #تک_پارتی
دیدگاه ها (۱)

☣ݼࡅ߭ـב ܢ݆ߺـߊ‌ܝ‌ࡅ߳ـ‌ـے☣ p³انگشت کوچیکه شو به عنوان ...

ݼࡅ߭ـב ܢ݆ߺـߊ‌ܝ‌ࡅ߳ـ‌ـےבܝ‌ܟܿـࡐ‌ߊ‌ܢܚࡅ߳ـے. p¹ـ٨ـﮩـ۸ـﮩ✯ـ٨ـﮩـ۸...

☣ݼࡅ߭ـב ܢ݆ߺـߊ‌ܝ‌ࡅ߳ـ‌ـے☣ p¹امروز قرار بود ات و سوکجین ...

ܢ̣ـࡅ࡙ܩߊ‌ܝ‌ ܧܠܢ̣ــــ ܩࡍ߭. 𝒑³ (.𝒍𝒂𝒔𝒕 𝒑𝒂𝒓𝒕)لبخند زد؛_نباید...

#ماه_من#تکپارتیتازه به این مدرسه اومده بود و متوجه شد که دان...

#رز_زخمی_من part. 93*جونگکوک برای ات یه ابمیوه اورد.*جونگکوک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط