p
ݼࡅ߭ـב ܢ݆ߺـߊܝࡅ߳ــےבܝܟܿـࡐߊܢܚࡅ߳ـے. p¹
ـ٨ـﮩـ۸ـﮩ✯ـ٨ـﮩـ۸ـﮩ✯ـ٨ـﮩـ۸ـﮩ
باهم روی مبل نشسته بودین و پاپکورن به دست فیلم می دیدین
کوک کاملا حواسش به فیلم بود ولی تو یه جای دیگه..
چطور باید بهش میگفتی وقتی اون دوست نداشت؟
تصمیم گرفتی بهش فکر نکنی ولی بازم نمی شد
دیگه صبرت تموم شد فیلمو قطع کردی و نگاهت و به جونگکوک دادی
_ات! چرا قطع کردی قسمت حساس بود.
_کوک باید راجع به یه چیزی باهات حرف بزنم!
_چی؟
_من واقعا نمی دونم چطور باید بگم چون گفتنش سخته..
جونگکوک دیگه صبرش تموم شد:
_ات، میخوام بدونی که هرچی هم بگی من از دستت ناراحت نمی شم.
حتی اگه آدم کشته باشی! بهم بگو.
_کوکی من میدونم تو با این حرفم مخالفی.. ولی دیگه نمی تونم نگهش دارم!
_خب؟
_وقتایی که از این خونه میری همه جا سوت و کوره.. نه آدمی اینجا هست نه چیزی که باهاش سرگرم بشم
من میخوام صدای خنده های یه کوچولو این تو بپیچه..
_ها؟
_من بچه میخوام جونگکوک
_ولی ات من نمی تونم. من بچه نمی خوام! تا حالا به من فکر کردی؟
_تو نمیدونی وقتی نیستی چقدر حالم بده .. من دلم میخواد یه بچه منو مامان صدا کنه ، میخوام بهش محبت کنم، براش لباس انتخاب کنم.
_پس من چی؟ اونموقع دیگه نمیتونیم مثل قبل باهم وقت بگذرونیم، من نمی تونم حتی فکر کنم که به کس دیگه ای جز من توجه میکنی!
_ولی محبت تو به اون می تونه منو خوشحال کنه.. تو مگه نمیگفتی خوشحالیه منو میخوای؟
_من پدر خوبی نمیشم
به جونگکوک نگاه کرد، دستشو روی شونه ش گذاشت :
ادامه دارد!
#درخواستی #چند_پارتی #تک_پارتی
ـ٨ـﮩـ۸ـﮩ✯ـ٨ـﮩـ۸ـﮩ✯ـ٨ـﮩـ۸ـﮩ
باهم روی مبل نشسته بودین و پاپکورن به دست فیلم می دیدین
کوک کاملا حواسش به فیلم بود ولی تو یه جای دیگه..
چطور باید بهش میگفتی وقتی اون دوست نداشت؟
تصمیم گرفتی بهش فکر نکنی ولی بازم نمی شد
دیگه صبرت تموم شد فیلمو قطع کردی و نگاهت و به جونگکوک دادی
_ات! چرا قطع کردی قسمت حساس بود.
_کوک باید راجع به یه چیزی باهات حرف بزنم!
_چی؟
_من واقعا نمی دونم چطور باید بگم چون گفتنش سخته..
جونگکوک دیگه صبرش تموم شد:
_ات، میخوام بدونی که هرچی هم بگی من از دستت ناراحت نمی شم.
حتی اگه آدم کشته باشی! بهم بگو.
_کوکی من میدونم تو با این حرفم مخالفی.. ولی دیگه نمی تونم نگهش دارم!
_خب؟
_وقتایی که از این خونه میری همه جا سوت و کوره.. نه آدمی اینجا هست نه چیزی که باهاش سرگرم بشم
من میخوام صدای خنده های یه کوچولو این تو بپیچه..
_ها؟
_من بچه میخوام جونگکوک
_ولی ات من نمی تونم. من بچه نمی خوام! تا حالا به من فکر کردی؟
_تو نمیدونی وقتی نیستی چقدر حالم بده .. من دلم میخواد یه بچه منو مامان صدا کنه ، میخوام بهش محبت کنم، براش لباس انتخاب کنم.
_پس من چی؟ اونموقع دیگه نمیتونیم مثل قبل باهم وقت بگذرونیم، من نمی تونم حتی فکر کنم که به کس دیگه ای جز من توجه میکنی!
_ولی محبت تو به اون می تونه منو خوشحال کنه.. تو مگه نمیگفتی خوشحالیه منو میخوای؟
_من پدر خوبی نمیشم
به جونگکوک نگاه کرد، دستشو روی شونه ش گذاشت :
ادامه دارد!
#درخواستی #چند_پارتی #تک_پارتی
- ۱۰.۶k
- ۱۵ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط