{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p

☣ݼࡅ߭ـב ܢ݆ߺـߊ‌ܝ‌ࡅ߳ـ‌ـے☣ p³


انگشت کوچیکه شو به عنوان قول بالا آوورد

سوکجینم با خنده همین کارو تکرار کرد:

قبول!

نفس عمیقی کشید و به پنجده زل زد

خیلی عجیبی! و عجیب تر اینه که هرطوری که باشی دوستت دارم، حتی اگه هرروز یه خرابکاریه جدید راه بندازی و عصبانیم کنی

_خب آقای عاشق پیتزا نسوزه!

نگاهش و به سمت فر برد و سریع رفت سمتش و خاموشش کرد:

_برای اولین بار خرابکاری نکردی .. خطر سوختگی از بیخ گوشمون گذشت !

ات نیشخندی زد:

_اوهومم... خب دیگه باید بخوريم ..به نظر که خوب شده

_آره ..

دو تکه رو برداشت..
یکی رو به ات داد و اون یکی رو تو دستش گرفت و گاز زد در حال خوردنش بود که دستشو گذاشت روی دهنش

_ ای این چرا یطوریه؟

ات نگاهش و با حالت تعجب به بالا دوخت:

_عامم نمیدونم چطوریه مگه؟

_نمیدونم طعم شور و شیرین مزخرفی داره!

سوکجین خیلی ریز بهش نگاه کرد و تازه دوهزاریش افتاد:

_نکنه کار تو بوده؟

ات دیگه نتونست جلوی خندش و بگیره .. افتاد روی زمین و قهقهه میزد

_یاا اتی!

_وایی..سوکجینا قیافت خیلی دیدنی بود، ارزششو داشت که اون پیتزا رو حروم کنم

_هوفف... تو واقعا رو اعصابی... موندم چطور از پس تویه ریز جسه بر نمیام

_شایدم من زورم بیشتره

_خب حالا باید با این پیتزا چیکار کنیم؟

_بزاریم جلوی گربه ؟

_گربه هم حالش از این مزه به هم میخوره !
متاسفانه بخاطر کار شما باید دور بریزیم

_چشم فرمانده!


ܢ݆ߺـߊ‌یߊ‌ܔ?



#درخواستی #چند_پارتی #تک_پارتی
دیدگاه ها (۱)

ݼࡅ߭ـב ܢ݆ߺـߊ‌ܝ‌ࡅ߳ـ‌ـےבܝ‌ܟܿـࡐ‌ߊ‌ܢܚࡅ߳ـے. p¹ـ٨ـﮩـ۸ـﮩ✯ـ٨ـﮩـ۸...

ݼࡅ߭ـב ܢ݆ߺـߊ‌ܝ‌ࡅ߳ـ‌ـےבܝ‌ܟܿـࡐ‌ߊ‌ܢܚࡅ߳ـے. p²ـ٨ـﮩـ۸ـﮩ✯ـ٨ـﮩـ۸ـ...

☣ݼࡅ߭ـב ܢ݆ߺـߊ‌ܝ‌ࡅ߳ـ‌ـے☣ p²جین ابروهاشو بالا انداخت:...

☣ݼࡅ߭ـב ܢ݆ߺـߊ‌ܝ‌ࡅ߳ـ‌ـے☣ p¹امروز قرار بود ات و سوکجین ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط