{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان رز صورتی p7

رمان رز صورتی p7

از زبان دامیان :

وقتی آنیا با اون قیافه روشو ازم برگردوند دیگه کنترلمو از دست دادم

دامیان از پله ها رفت پایین و یقه ی آنیا رو گرفت

دامیان:آهای کله صورتی! تو بودی نه ؟خودت بودی آره هاا؟ این همش کار توئه ؟

بعد آروم آنیا رو ول کرد و نزدیکش شد و خیلی آروم گفت

دامیان:آخرین اخطارمم که بهت دادم

بعد صداشو بالا برد و ادامه داد

دامیان : آخه تو چرا نمیفهمی ههااا؟

آنیا بغض کرد و میخواست بزنه زیر گریه که با قیافه ی دامیان رو به رو شد دامیان آروم یقه ی آنیا رو ول کرد و بعد آنیا ذهنشو خوند:

ذهن دامیان:صبر من ، اگه، من، باعث شم گریه کنه با اون یارو مکس فرقی نمی کنم، من که، از اون خوشم نمیاد پس نباید شبیه اون باشم

آنیا به چشمای دامیان زل زده بود بعد دامیان هم نگاهش کرد و به چشمای آنیا نگاه کر که پر از اشک شده بود نگاهشو برگردوند و از آنیا عزر خواهی کرد

ذهن آنیا:دامیان به نظر نگرانه😕 ولی منم بدجوری خراب کردم وقتی با اون قیافه ی پوکر وارد شدم باید فکر اینجاشو می کردم......

پارت بعدم به زو دی میزارم😜
دیدگاه ها (۰)

عشقی حقیقی

P21دامیان،دامیان اروم سرشو اورد نزدیک انیا که بگه که یه دفعه...

ادامهانیا:دفه اخرت باشه سره من داد مسزنی😡پشت صحنه انوراندر:و...

زندگی جدید فصل2نویسنده الان یک هفته از اون اتیش سوزی گذشته و...

عشقی حقیقی

آوای شب پارت ۲۸آنچه گذشت...الکس اومد سمت انیا و میخواست انیا...

راز هایی که مارا کنار هم آوردند=پارت۲چند روز گذشتلوید و یور ...

Anya x Damian پارت۵۸

عشق پنهان

عشقی حقیقی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط