{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ابری نیست

ابری نیست
بادی نیست
می نشینم لب حوض :
گردش ماهی ها ، روشنی ، من ، گل ، آب .
پاکی خوشه ی زیست .

مادرم ریحان می چیند .
نان و ریحان و پنیر ، آسمانی بی ابر ، اطلسی هایی تر .
رستگاری نزدیک : لای گل های حیاط .

نور در کاسه ی مس چه نوازشها می ریزد !
نردبان از سر دیوار بلند ، صبح را روی زمین می آرد .
دیدگاه ها (۲)

دلــــم یک اتفاق ســاده میخـــواهد... مثل شکســــتن گلدان شم...

روزنی بود به اقرار بهشت.باد می رفت به سر وقت چنار.من به سروق...

یه روز صبح مادرمون از خواب بیدارمون میکنه میگه پاشو مدرسه ت...

دیدمت از باغ میگیری سراغِ سیب را...نیّتت خیر است ؟ یا دل میب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط