رمان نوری در درون تاریکی
رمان (نوری در درون تاریکی)
پارت ۵
باکوگو اروم اخم میکنه دستای ایزوکو رو میگیره و جای خودش و ایزوکو رو عوض میکنه
(ایزوکو میره پایین و باکوگو میاد رو*ش)
باکوگو: لطفا ایزوکو منو ببخش بابت همه چیز
لطفا..نمیتونم اصلا شبها چشم روی هم نمیتونم برازم..خیلی خیلی معذرت میخوام..
ایزوکو یه برق خاصی تو چشماش میپیچه،
و..ولی من یه تبهکارم..چطوری بازم میتونی دوسم داشته باشی..؟؟ (با بغض)
باکوگو: من هرطوری که باشی دوست دارم
اصلا اهمیت نمیدم..
ایزوکو چشماش گشاد میشه انگار یه حالت خشم و ناراحتی توش موج میزنه، چشمانی که
مثل الماس میدخشیدن باکوگو اروم گونه ایزوکو رو نوازش کرد ایزوکو هم از فرصت استفاده کرد و باکوگو رو پرت کرد اونطرف*
ایزوکو: بهم دست نزن قهرمان عوضی !
اما ایزوکو نمیتونست جلوی خودش رو بگیره و پاهاش سست شدن و افتاد زمین و از حال رفت باکوگو چشماش گرد شد دستی به گونا های خودش کشید و خون هارو پاک کردن
یهو در بشدت به هم کوبیده میشه ایزاوا و کلی قهرمان و پلیس ها اون منطقه رو محاصره کرده بودن باکوگو سرش سنگین شد و از حال رفت..
پارت ۵
باکوگو اروم اخم میکنه دستای ایزوکو رو میگیره و جای خودش و ایزوکو رو عوض میکنه
(ایزوکو میره پایین و باکوگو میاد رو*ش)
باکوگو: لطفا ایزوکو منو ببخش بابت همه چیز
لطفا..نمیتونم اصلا شبها چشم روی هم نمیتونم برازم..خیلی خیلی معذرت میخوام..
ایزوکو یه برق خاصی تو چشماش میپیچه،
و..ولی من یه تبهکارم..چطوری بازم میتونی دوسم داشته باشی..؟؟ (با بغض)
باکوگو: من هرطوری که باشی دوست دارم
اصلا اهمیت نمیدم..
ایزوکو چشماش گشاد میشه انگار یه حالت خشم و ناراحتی توش موج میزنه، چشمانی که
مثل الماس میدخشیدن باکوگو اروم گونه ایزوکو رو نوازش کرد ایزوکو هم از فرصت استفاده کرد و باکوگو رو پرت کرد اونطرف*
ایزوکو: بهم دست نزن قهرمان عوضی !
اما ایزوکو نمیتونست جلوی خودش رو بگیره و پاهاش سست شدن و افتاد زمین و از حال رفت باکوگو چشماش گرد شد دستی به گونا های خودش کشید و خون هارو پاک کردن
یهو در بشدت به هم کوبیده میشه ایزاوا و کلی قهرمان و پلیس ها اون منطقه رو محاصره کرده بودن باکوگو سرش سنگین شد و از حال رفت..
- ۱.۵k
- ۰۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط