{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

پارت

[[پارت ۱]]
[[نام داستان: از بچگی عاشقت بودم]]
((صحنه: یه آپارتمان لوکس _درختی که یه برگش داره میوفته_لب پنجره یه دختر مو بنفش وایساده داره با عروسکیش بازی می‌کنه_))
اریما: عزیزم آی 🙂

آی برداشت و به مادرش نگاه کرد
آی :بله مامان ☺️

آریما: وسایلاتو جمع کردی؟☺️

آی: آره فقط یه دونه عروسکم مونده😁

آریمایه لبخند ملایم می‌زد گفت باشه عزیزم زود جمع کن که قراره بریم😊

آی: باشه 😞💢

((عکس‌های آخری گذاشتم براتون برید نگاه کنید اون عروسک آی هست))
وسایلامو جمع کردم و دارم از پله‌ها میام پایین
هیکارو با لبخند: عزیزم آی وسایلتو جمع کردی؟
آی : بله بابا جمع کردن 👍🏻 😞

هیکارو: او ((آی پرنسسی بغل کرد)) می‌بینم اینجا یکی ناراحته نگران نباش ما زود برمی‌گردیم
آی: باشه 😊💔😿
هیکارو: حالا برو ماشین پیش مامانت بشین 😊
آی: چشم
رفتم عقب نشستم و چمدونمو از پشت صندلی انداختم و نشستم جلوی پنجره و سرم رو گذاشتم روش

((زمان به عقب))
زنگگگگ زنگگگگ زنگگگگ زنگگگگ
آریما گوشیو برداشت و گفت: بله او آره من واقعا باید بیام 😞
یه شخصی: بله موردتون اورژانسیه باید بیاین و یه نفرم کنارتون باشه که ما مشکلاتشو به او بگوییم

آریما: باشه

آی از پشت دیوار اومد و گفت :مامان کی بود
آریما: ..عههه .. د... د ..دکترم بود
آی:چی می‌گفت؟
آریما: بیا اینجا آی
اومدم بغل مامان نشستم و سرم را نوازش کرد و گفت : آی دخترم ببین چند روز شاید ما همدیگرو نبینیم باشه ولی توام نگران نباش حالم خوب میشه و دوباره با هم بازی می‌کنیم

آی: یعنی می‌خوای منو تنها بزاری😣+😧

آریما: نه نه نه من عمراً تو رو تنها بزارم فقط می‌خوایم تو رو چند روز کنار خواهر ناتنیم بزاریم ببینم انگار تو تا حالا اونو ندیدی آره؟

آی: حق ..حق ..حق ..... نه نه ندیدم
آریما: چرا گریه می‌کنی گران نباش زود برمی‌گردم باشه هفته بعدی وسایلاتو جمع کن تا ببرمت باشه دخترم

آی:. حق ...باشه

چند دقیقه بعد

آریما گوشیو برداشت و به میتسوکی زنگ زد
میتسوکی: الو

آریما: الو سلام خواهر

میتسوکی: اِوآ خواهر تویی ناشناس افتاد

اریما: آره .....خواهر در مورد اون موضوع برات صحبت کردم
میتسوکی :آره آره خوب

آریما: مونی که فکر می‌کردم اتفاق افتاد
میتسوکی :ای واییییییی

آریما : باید برم اونجا می‌خواستم ازت بپرسم می‌تونم آی بزارم پیشت چون دوست ندارم بزارم یتیم خونه

میتسوکی :اِوآ خواهر مگه من غریبم که اینطوری حرف می‌زنی هر وقت خواستی بیار

آریما :ممنونم خواهر اگه تو رو نداشتم چیکار می‌کردم ....هفته بعدی می‌ذارم اونجا

میتسوکی: باشه منتظرم

آریما :بای

میتسوکی :بای

(((پایان زمان عقب))))

(.............................................

((ادامه دارد))
لایک و کامنت یادتون نره و
بگین چطور شد پاک کنم یا ادامه بدم
دیدگاه ها (۱۳)

[[ادامه پارت ۱]](((پایان زمان عقب))))((در ذهن آی))حدوداً غرو...

آهنگ لوید، ریو، آنیا بچه‌ها صد تایی یوهو 🥳🥳🥳

یوهو ۹۰ تایی شدیم 🥳🥳🤧🥹

حاجی چرااااااااااااا باکوگو اینطوری می کنید

part4🦋-مامان درش از این طرفه بیا ×باشه-سلام خانم من یه وقت م...

پارت ۳#اسمات کمبعد از شام چان بهم گفت بیا بریم طبقه بالا کار...

سناریو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط