{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

( سایه عشق )

( سایه عشق )
پارت ۲۳

تهیونگ با گذاشتن دست هایش رو میله های بالکن و خیره شد با همان اسپ مشکی
از آن زاویه دور نمیشد دوشیزه ها را شناخت و با دیدن ارماند تهیونگ لبخندی زد و با پوزخند گفت...
تهیونگ : خب بچه ها بیایید هر یکی یه بازیکن انتخاب کنه من اونی که اسپ مشکی رو داره
نیکلاس: منم همون اسپ رو انتخاب می‌کنم
تهیونگ : همونی که من انتخاب کردم ؟ چرا باید اونی که من انتخاب کردم ؟
نیکلاس کنار تهیونگ ایستاد و نیشخندی زد
فیلیکس: بیخیال پسر این دیگه چه بچه بازی هستش
فرانسیس: منم اون یکی‌رو انتخاب می‌کنم

ات : آرماند من خوبی پسرم...
کمی‌ اسپ اش را نوازش کرد و همه شرکت‌کننده‌ها همراه با اسپ هایشان ایستاده بود همه سوار شدن و با شلیک گلوله همه اسپ ها راهی شدن ...
آن چهار مستر خیره به آن بازی بودن کی برنده می‌شد رو نمی‌دانستند بجز تهیونگ آن اسپ را میتونست خوب بشناسد که سوار‌بر اسپ مشکی ات خوده دختره لجباز بود ....
بلخره این همه انتظار به پایان رساند این دختر یه جوری اسپ سواری میکرد که هیچ کس تا به حال هم چین اسپ سواری نکرده بود مسیرش را همچنان می‌رفت انگار یک پر رو هوا می‌بود با اسپ سواری که میکرد حس آزادی را بهش میداد حسی که فقد در اسپ سواری بهش دست می‌داد با دیدن آن اسپ سواری که این دختر میکرد همه دلشون میخواست رو اسپ بنشینند
نیکلاس مثل‌همیشه با منحرفی گفت .... نیکلاس: تهیونگ اونی که ما انتخاب کردیم خیلی خوب اسپ سواری میکنه
تهیونگ روبه پسر عمه اش کرد و خنده ای از سر پوزخند زد ... تهیونگ: ما نه من انتخاب کردم
و بلخره مسابقه را حتمآ اوت دختر‌ برنده شد ... از اسپ اش پیاده شد و کمی اسپش‌را نوازی کرد استاد اسپ سواری اش گفت ...
.... : آفرین دوشیزه وانتورا !
( خوب بود ... ولی عالی نبود ) با گفتن این کلمه همه دوشیزه ها سمته صدا چرخیدن و با دیدن چهره زیبا شاهزاده فرانسه قند در دلشان آب میشد و با سست شدن پاهایشان مواجه شدن ...
تهیونگ سمته استاد و ات قدم برداشت و جلو آن ها ایستاده گفت ..... تهیونگ : دوشیزه وانتورا درسته ؟
دختره دست به سینه ایستاد و با لحنه پرو آنه گفت
ات : مستر کیم درسته خوب بود ولی عالی نبود این دیگه چجور کلمه ای هستش
تهیونگ خنده ای کرد با گذاشت دست هایش در جیب شلوارش قدمی به دوشیزه رو به رو اش برداشت
تهیونگ : بود کلمه ای هست که برای شک گفتن ازش استفاده میشه
دختره بهش خیره شد.... ات : بود ... کلمه ای مهمی هم نیست مستر کیم
دیدگاه ها (۱۳)

سایه عشق )پا ت ۲۴تهیونگ : نوچ اشتباهه ... میگن اون فرد عالی ...

( سایه عشق )پارت ۲۵پچه هه هیچی نگفت و با دویدن سمته در رفت د...

(سایه عشق )پارت ۲۲... : خب دوشیزه های جوان متوجه شدین دیگه ا...

( سایه عشق )پارت ۲۱دختره پا قدم شد سمته کمد لباس و آروم گفت ...

dark life = 9

Blood contract/رمان مافیایی (تهیونگ)

{فروخته شده}

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط