سلام به همگی
سلام به همگی♡♤
دوستان از تک پارتیای دوست عزیزمون حمایت کنید. به دلایلی من تک پارتیاش رو میزارم♡♤
@sohaaamj
وقتی فک کردی بهت خیانت کرده اما...
p¹
بلاخره چشماشو باز کرد اما نه تو اتاق خودش..
چشماش تار میدید و با حرفش
-اینجا کجاست؟ من کجام؟
+اوو بلاخره بیدار شدی ؟ هلووو جوجه رنگیم
دختر میدونست چه کسی داره این حرف رو میزنه چشماش رو مالوند و بعد با هیکل بزرگ پسرش روبه رو شد
پسری که بعد از چند ماه انتظار به دخترش رسید
-تو .. تو چرا منو اوردی؟ (عصبی)
+عههه دخترم آروم باش ببین بازم پیش همیم(لبخند خرگوشی)
-تو عوضی بهم خیانت نکردی ؟ اونم با بهترین رفیق صمیمیم اونم شب تولدم ؟الان انتظار داری ببخشمت ؟ جناب جئون جونگ کوک همه چیز بین ما اون شب تمام شد برگشتی بهم گفتی ماموریت داری اما من تورو داخل کافه با بهترین رفیقم دیدم (بغض داشت اما نمیخواست نشون بده )متاسفم ما نمیتونیم دیگه ادامه بدیم حالا هم منو از این عمارت کوفتی ببر خونه خودم..
+ ات خواهش میکنم بزار توضیح بدم لطفا قضاوت نکن بزار من توضیح بدم لطفا
-میشنوم...
+من اون شب واقعا ماموریت داشتم اما نه برای خلاف بلکه سورپرایز تولدت اونم با یونا بهترین رفیقت وقتی اون شب زنگ زدی گفتم ماموریتم و بعدش بیا بریم خونه من میخواستم خونه رو برات تزیین کنم اما تو ما دوتا رو داخل کافه دیدی ما داشتیم
دوستان از تک پارتیای دوست عزیزمون حمایت کنید. به دلایلی من تک پارتیاش رو میزارم♡♤
@sohaaamj
وقتی فک کردی بهت خیانت کرده اما...
p¹
بلاخره چشماشو باز کرد اما نه تو اتاق خودش..
چشماش تار میدید و با حرفش
-اینجا کجاست؟ من کجام؟
+اوو بلاخره بیدار شدی ؟ هلووو جوجه رنگیم
دختر میدونست چه کسی داره این حرف رو میزنه چشماش رو مالوند و بعد با هیکل بزرگ پسرش روبه رو شد
پسری که بعد از چند ماه انتظار به دخترش رسید
-تو .. تو چرا منو اوردی؟ (عصبی)
+عههه دخترم آروم باش ببین بازم پیش همیم(لبخند خرگوشی)
-تو عوضی بهم خیانت نکردی ؟ اونم با بهترین رفیق صمیمیم اونم شب تولدم ؟الان انتظار داری ببخشمت ؟ جناب جئون جونگ کوک همه چیز بین ما اون شب تمام شد برگشتی بهم گفتی ماموریت داری اما من تورو داخل کافه با بهترین رفیقم دیدم (بغض داشت اما نمیخواست نشون بده )متاسفم ما نمیتونیم دیگه ادامه بدیم حالا هم منو از این عمارت کوفتی ببر خونه خودم..
+ ات خواهش میکنم بزار توضیح بدم لطفا قضاوت نکن بزار من توضیح بدم لطفا
-میشنوم...
+من اون شب واقعا ماموریت داشتم اما نه برای خلاف بلکه سورپرایز تولدت اونم با یونا بهترین رفیقت وقتی اون شب زنگ زدی گفتم ماموریتم و بعدش بیا بریم خونه من میخواستم خونه رو برات تزیین کنم اما تو ما دوتا رو داخل کافه دیدی ما داشتیم
- ۱.۶k
- ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط