{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نمیدانم که را دیدم که از خود میرود هوشم

نمیدانم که را دیدم که از خود میرود هوشم

جنون آهسته میگوید: مبارک باد! در گوشم
دیدگاه ها (۱)

سیگار می کشد به لبش جان رسیده استمردی که گریه اش به خیابان ر...

گـرفـتـار آن دردمکـه تـو درمـان آنـی ...

درخت خشکموهم صحبت کبوترهاتو هم که خستگی‌ات رفت؛می‌پری از من

تو همه رازِ جهان! ریخته در چشمِ سیاهَتمن همه...محوِ تماشایِ ...

دروغ شیرینپارت بیستم لعنت بهش ...صدا از پشت سرم می اید ...و ...

داستان عنکبوت منزوی پارت پنجم

آفتاب بر دیوارهٔ شرقی آپارتمان ها ، در مجاور دریا می‌تابد  ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط