{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نمیدانم که را دیدم که از خود میرود هوشم

نمیدانم که را دیدم که از خود میرود هوشم

جنون آهسته میگوید: مبارک باد! در گوشم
دیدگاه ها (۱)

سیگار می کشد به لبش جان رسیده استمردی که گریه اش به خیابان ر...

گـرفـتـار آن دردمکـه تـو درمـان آنـی ...

درخت خشکموهم صحبت کبوترهاتو هم که خستگی‌ات رفت؛می‌پری از من

تو همه رازِ جهان! ریخته در چشمِ سیاهَتمن همه...محوِ تماشایِ ...

داستان عنکبوت منزوی پارت پنجم

ساقی امشب راحت جان می دهدهر چه خواهی از کرم آن میدهدگردش چرخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط