{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درخت خشکم

درخت خشکم
و
هم صحبت کبوترها
تو هم که خستگی‌ات رفت؛
می‌پری از من
دیدگاه ها (۱)

نمیدانم که را دیدم که از خود میرود هوشمجنون آهسته میگوید: مب...

سیگار می کشد به لبش جان رسیده استمردی که گریه اش به خیابان ر...

تو همه رازِ جهان! ریخته در چشمِ سیاهَتمن همه...محوِ تماشایِ ...

ﺩﻟﺖ ﮐﻪ ﮔﺮﻓﺖ...ﺩﺭ ﻣﻦ ﻗﺪﻡ ﺑﺰﻥ ؛ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺧﯿﺎﺑﺎﻧﯽ ﻣﯽ ﺷﻮﻡﺑﯽ ﺍﻧﺘﻬﺎ .....

صبح که میشودچشم که می گشایی به تو لبخند می زند زندگیطلوعی دو...

#پریپارت ۲۰{آخر} ۶ماه بعدات و یونگی ازدواج کردن و ات ۲ماه ب...

رمان یونگی پارت . ۲ ویو ات زنگ ورزش بود رفتیم داخل سالن ورزش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط