P
P7🐣
&وا داداش{پوکر}
-اهم...غلط کردم
جیمین«{خنده} وای تا حالا هیونگو اینقدر مظلوم ندیده بودم
جونگکوک«معلومه شوگا هیونگ از میا حساب میبره
-عه نه بابا اینطور نیست
& واقعا؟....اینطور نیست؟
-نه...چرا....چرا...هست
& آفرین{لبخند رضایت}
تهیونگ«عووو واقعا باورم نمیشه اگوست دی اعظم الان اینقدر کیوت و مظلوم شده
-من کیوت شدم؟
&اره واقعا داداش خیلی باحال و ناز شدی
-ناز؟ ای خدا با این همه ابهت بهم میگه ناز
نامجون«عه اذیتش نکنید گناه داره
جین«بیچاره یونگی
-من خیلی گوناه دارم{مظلوم}
& آیی خدا نگاش کن چه کیوت شده{لپاشو محکم میکشه}
-آخ دردم گرفت
&تقصیر خودته خیلی بامزه شدی
جیهوپ«بابا یونگی رو مظلوم گیر آوردینا
-همینو بگو
&ببخشید داداشی{بازو هاشو میگیره و پشیمون بغلش میکنه}
-الان داری منت کشی میکنی؟
&اوهم{مظلوم و کیوت}
-باشه بخشیدم
&مرسییی
جیمین«چقدر رابطتتون خوبه اکلیلی شدم
جونگکوک«اره قلبم رفت براتون
جین«کجا؟
&{خنده}
تهیونگ«هیونگ من دیگه باید برم
نامجون«باشه به سلامت
جیمین«نامجون هیونگی منم میرم
نامجون«باشه
جونگکوک«هیونگ منم با تهیونگ میرم
نامجون«باشه
-حالا که همه دارن میرن ماهم میریم
نامجون«کجا حالا بودین
-نه نامجون خیلی خستم
نامجون« باشه پس برو به سلامت
-& خداحافظ
نامجون«خداحافظ
ماشین//
-میا
&جانم
-اونجا که حوصلت سر نرفت
& نه اصلا
-خداروشکر همش میترسیدم حوصلت سر بره
&نه خیلیم خوب بود
-عه چه خوب
&اوم
-عزیزم پیاده شو رسیدیم
&چشم
خونه//
&داداش
- بله
&میرین بخوابین؟
-نه
&مگه نگفتین خستین؟
-چرا اما خوابم نمیاد
&باشه
-تو چیکار میکنی
& میرم لباسامو عوض کنم
-باشه برو
ادامه دارد
🧚🏻♂️میدونم خیلی کمه اما واقعا خیلی خستم اینم به خاطر اصرارتون گذاشتم🧚🏻♂️
&وا داداش{پوکر}
-اهم...غلط کردم
جیمین«{خنده} وای تا حالا هیونگو اینقدر مظلوم ندیده بودم
جونگکوک«معلومه شوگا هیونگ از میا حساب میبره
-عه نه بابا اینطور نیست
& واقعا؟....اینطور نیست؟
-نه...چرا....چرا...هست
& آفرین{لبخند رضایت}
تهیونگ«عووو واقعا باورم نمیشه اگوست دی اعظم الان اینقدر کیوت و مظلوم شده
-من کیوت شدم؟
&اره واقعا داداش خیلی باحال و ناز شدی
-ناز؟ ای خدا با این همه ابهت بهم میگه ناز
نامجون«عه اذیتش نکنید گناه داره
جین«بیچاره یونگی
-من خیلی گوناه دارم{مظلوم}
& آیی خدا نگاش کن چه کیوت شده{لپاشو محکم میکشه}
-آخ دردم گرفت
&تقصیر خودته خیلی بامزه شدی
جیهوپ«بابا یونگی رو مظلوم گیر آوردینا
-همینو بگو
&ببخشید داداشی{بازو هاشو میگیره و پشیمون بغلش میکنه}
-الان داری منت کشی میکنی؟
&اوهم{مظلوم و کیوت}
-باشه بخشیدم
&مرسییی
جیمین«چقدر رابطتتون خوبه اکلیلی شدم
جونگکوک«اره قلبم رفت براتون
جین«کجا؟
&{خنده}
تهیونگ«هیونگ من دیگه باید برم
نامجون«باشه به سلامت
جیمین«نامجون هیونگی منم میرم
نامجون«باشه
جونگکوک«هیونگ منم با تهیونگ میرم
نامجون«باشه
-حالا که همه دارن میرن ماهم میریم
نامجون«کجا حالا بودین
-نه نامجون خیلی خستم
نامجون« باشه پس برو به سلامت
-& خداحافظ
نامجون«خداحافظ
ماشین//
-میا
&جانم
-اونجا که حوصلت سر نرفت
& نه اصلا
-خداروشکر همش میترسیدم حوصلت سر بره
&نه خیلیم خوب بود
-عه چه خوب
&اوم
-عزیزم پیاده شو رسیدیم
&چشم
خونه//
&داداش
- بله
&میرین بخوابین؟
-نه
&مگه نگفتین خستین؟
-چرا اما خوابم نمیاد
&باشه
-تو چیکار میکنی
& میرم لباسامو عوض کنم
-باشه برو
ادامه دارد
🧚🏻♂️میدونم خیلی کمه اما واقعا خیلی خستم اینم به خاطر اصرارتون گذاشتم🧚🏻♂️
- ۳۴.۱k
- ۲۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط